وقتی از آینده حرف می زنیم، از چه حرف می زنیم؟ از یک مقطع زمانی صرف؟ از چیزی بی شکل و بی روح، مثل مجموعه ای از اعداد بی ارتباط با هم که حاوی هیچ گونه معنایی نیستند؟ یا این که چیزی ورای این ها در نظرمان است؟
امتحان آن دشوار نیست. کافی است چشمانتان را ببندید و در مسیر زمان پیش بروید. خود را در زمانی جلوتر از اکنون فرض کنید، مثلا 50 سال بعد. حالا چه می بینید؟ آیا چیزی برای دیدن وجود دارد؟
قطعا همین طور است. هر کدام ما خود را در موقعیتی فرض می کنیم که مجموعه ای از اشیا و عناصر طبیعی به آن شکل می دهند؛ گیرم که این موقعیت های فرضی هیچ شباهتی به واقعیت دنیای امروز ما نداشته باشد، اما اگر به عقب تر بازگردیم، چطور؟ مثلا 5 سال بعد. می بینیم که تصورمان شفاف و شفاف تر شده است. دنیای ما در 5 سال آینده می تواند شباهت های زیادی به دنیای امروز ما داشته باشد. حتی خودمان را در کنار آدم هایی تصور می کنیم که همین امروز با آنها سروکار داریم. به عبارتی، آینده هر چه نزدیک تر باشد، تصوراتمان نسبت به آن واقعی تر خواهد بود تا آنجا که وقتی مثلا به 5 ماه بعد فکر می کنیم، همه چیز برایمان ملموس تر است؛ به راحتی خودمان را در این آینده نزدیک فرض می کنیم و از دغدغه هایمان سخن می گوییم. اصلا این دغدغه هایمان است که تصوراتمان نسبت به آینده نزدیک را شکل می دهد؛ نگرانی ها و خواسته هایمان به آینده نزدیک رنگ می دهند و از این رهگذر امکان پیش بینی نیز برایمان فراهم می شود؛ گیرم که این پیش بینی گاه با خطا توام باشد. پس وقتی از آینده حرف می زنیم، از رمالی و چیزی نظیر آنها حرف نمی زنیم. آینده به مثابه دغدغه هایی است که امکان تحقق آنها وجود دارد. و در آستانه سال 1387 از اندیشمندان و متفکرین ایرانی خواسته ایم که از دغدغه هایشان سخن بگویند. همراه ما باشید.
***
نگران فرهنگ هستم
پیش بینی شما درباره رویدادهای ایران در سال آینده چیست؟ گرچه این سئوال آن قدر گسترده است که هر مسئله ای را دربرمی گیرد، اما می توان با درنظر گرفتن حوزه علاقمندیهای خود آن را محدود کرد.
در پاسخ به پرسش نخست چون مرا مجاز به محدودكردنش كردهايد، منحصرا از دغدغههايم درباره حوزه مورد علاقهام يعني فرهنگ و هنر ميگويم. من آيندهنگر نيستم، اما نگران آينده فرهنگام. راست بگويم خلاقيت فرهنگي، ابدا حال و روز خوشي ندارد، نه بدين جهت كه همه توانمنديها يكباره رخت بربستهاند، بلكه از اين رو كه دخالت دولت در پهنه فرهنگ و هنر، هر دم بيشتر ميشود. اين دولتمداري (و سياستزدگي متعاقب آن)، آزادي آفرينندگي را از اصحاب فرهنگ و هنر سلب ميكند. من نگرانم كه سياستگزار و دولتمرد، به جاي حفاظت از حريم قانون، هربار برحسب مورد، قواعد جديد دلخواهي، بنا به ذوق و سليقه خويش، وضع كند.
شاید این سئوال و همین طور سئوال بعد تا حدودی شخصی باشد، اما چه باک! ما هم همین را می خواهیم، چون شنیدن و خواندن درباره تفکرات شخصی اندیشمندان همواره جذاب است! اگرچه باز هم می توان هر دو سئوال را تعمیم به عام داد. اما سئوالات؛ در این رویدادهایی که پیش بینی می کنید، چه نقشی برای خودتان متصور هستید؟ اصلا در کجای این جهان ایستاده اید؟
در پاسخ به پرسش دومتان، اگر براي خود نقشي قائل باشم، آن نقش چيزي جز روشن كردن بعضي گوشههاي (به گمانم) تاريك فرهنگ ايران، البته به قدر استطاعت و بضاعت نيست، مثلا سنجش و ارزيابي و نقد اسطورهها و قصهها و مقام عشق در فرهنگ ما، و سبب بياعتناييمان به درامنويسي و غيره.
و اما در پاسخ به اين پرسش كه در كجاي جهان ايستادهايد، ناگفته پيداست كه نخست بايد جايي در مرز و بوم خويش داشت تا بتوان جايي در جهان دست و پا كرد ورنه سخن به گزافه ميگوييم و لاف در غربت ميزنيم.
بزرگ ترین هراس و بزرگ ترین آرزوی شما در آستانه این سال جدید چیست؟
اما در پاسخ به سومين و آخرين پرسشتان، بزرگترين آرزويم در آستانه سال نو، برخورداري از نعمت آزادي در جامعهاي دموكراتيك است و بزرگترين هراسم طبعا محروم ماندن از آن.




» خاتمی در نشست ماهانه باران: عدالت و آزادی دو مفهوم توامان هستند
» دکتر عبدالله ناصری: بهترین تاکتیک سکوت است