سال آینده، سال انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا و انتخابات مجلس شورای اسلامی در ایران است و از این رو شاید نگاه مقایسه ای بر این دو انتخابات برای خوانندگان این رسانه (ادام الله بقائها) خالی از اهمیت نباشد. یکی از تفاوت های اساسی انتخابات در ایران و آمریکا شدت و حدت مبارزات ماقبل انتخاباتی برای تعیین نامزدهای احزاب در آمریکا است. از آنجا که نظارت استصوابی در آمریکا وجود ندارد، همیشه قبل از انتخابات اصلی مبارزه ای جانانه ای در احزاب در می گیرد تا معلوم شود چه کسی بهتر می تواند پرچمدار حزب خودی در برابر حریفان انتخاباتی از سوی دیگر باشد. این مبارزات معمولاً در حزب اقلیت جدی است. در حزبی که قدرت را (چه در کاخ سفید و چه در مجلس های نمایندگان و سنا) در دست دارد در صورتی این مبارزات جدی می شود که یا دوره کسی تمام شده باشد و یا اینکه او ضعیف عمل کرده و از این طریق راه را بر نامزد حزب رقیب باز کرده باشد. در غیر این صورت، یعنی وقتی نماینده حزب غالب در دوره نخست خوب عمل کرده باشد و بتواند به راحتی دشمن حزب مخالف را با تکیه بر سابقه عملش شکست دهد (مانند بیل کلینتون در انتخابات 1998)، مبارزات قبل از انتخابات کمرنگ می شود. حذف این مرحله از راه اعمال نظر در لیست نمایندگان احزاب از بالا موجب بسته شدن فرآیند گردش نخبگان و رکود در الیتهای حاکم است.
اگر یادتان باشد بعد از دوره اول خاتمی بعلت ضعف عملکردها صحبت از «گذار از خاتمی» بود. ولی نظارت استصوابی چنین چالش هائی را ناممکن ساخت. در نتیجه چالشگران قبل از اینکه بتوانند برای آقای خاتمی کمترین مزاحمتی ایجاد کنند، سلب صلاحیت و از دور خارج شدند. اگر این طور نمی شد، یا آقای خاتمی داوطبانه از نمایندگی جناح اصلاحات صرف نظر می کردند و سکان اصلاحات را به کس دیگری می سپردند و یا اینکه از عملکرد خود دفاع و برای تغییر آن در آینده قول هائی می دادند. ولی با حذف چالشگران ایشان بدون توجیه عملکرد چهار سال اول و بدون دادن هیچ قولی در مورد چهار سال آتی (و البته با صد هزار منت) به کرسی نامزدی اصلاحات تکیه زدند. این اشتباه از ساختار و نه تصمیم آقای خاتمی بود که کابینه ایشان که به مجلس اصلاحات (ششم) معرفی شد از مجلس پنجم هم رای می آورد. نظارتهای استصوابی حتی در جناح محافظه کار هم مانع انتخاب بهترین ها می شود. آنها هم بدون چنین دخالت هائی می توانند نمایندگان بهتری را به انتخابات وارد کرده و از این طریق تنور مبارزات را داغ کنند.
اما در آمریکا چه خبر است؟ در این دوره، انتخابات درون حزبی در آمریکا بسیار پرالتهاب بوده است. از هر دو سو طیف های بسیار گسترده ای بخت خود را در به دست آوردن نمایندگی حزب خود آزموده اند. در زمان نوشتن این مقاله از طرف جمهوری خواهان آقای مک کین عملاً در این مسابقات پیروز شده است. در سوی دموکرات ها هم خانم کلینتون و آقای اوباما بشدت مشغول مبارزه اند. البته انتخابات در آمریکا هم بدون اشکال نیست. مهمترین اشکال دموکراسی آمریکائی نقش سرمایه داران در فرآیند انتخابات است. تامین مالی مبارزات انتخاباتی از سوی سرمایه داران خصوصی به آنجا رسیده که دموکراسی آمریکا تقریبا با اولیگارشی های معروف تاریخ تنه می زند. وقتی سرمایه داران کلان با کمک های عظیم مالی به طور غیر مستقیم سیاستمداران را می خرند و در عمل ولی نعمت آنان می شوند، طبیعی است که منافع توده ها در محاق قرار گیرد. جنبه ای از این آسیب شناسی نقش لابی های منسجم با منافع خاص از قبیل بانکداران و لابی اسلحه و لابی اسرائیل است. ممکن است بپرسند که اگر دموکراسی آمریکائی شفاف و تغییرپذیر است، چرا این اشکال اصلاح نمی شود؟ جواب این است که نمایندگان صاحب کرسی منصب خود را مدیون نظام موجود می دانند و می توانند از این نظام برای تداوم انتخاب خود استفاده کنند. هر گونه تغییری در این نظام به ضرر منتخبان و به نفع چالشگران خواهد بود. از اینجاست که کار به یک دور باطل می افتد، یعنی نمایندگانی که می توانند قانون را تغییر دهند خود در عدم تغییر آن ذینفع اند. البته هر از چند گاهی در این مسیر تلاشهائی می شود. نماینده حزب جمهوریخواه (مک کین) چند سال قبل به همیاری یک دموکرات (فاین گولد) یک قانون برای اصلاح این وضع تصویب کردند، ولی آن هم به همان دلایلی که آمد راه بجائی نبرد.
دموکراسی نظامی طوبائی نیست. تنها ادعای مردمسالاری این است که بر بدیل های خود برای حکومت انسان بر خودش (تئوکراسی، الیگارشی، سوسیالیسم، فاشیسم و غیره) برتری دارد. گل های دموکراسی هم بی خار نیستند. البته ارزش هر گلی تا آنجاست که آن قدر خار نداشته باشد که خلق عطایش را به لقایش ببخشد.




» سید حسن رسولی، قایم مقام مدیرعامل بنیاد باران آزاد شد
» دکتر محمدرضا عارف: اصلاح طلبان حذف شدنی نیستند