نیکان اهل رمضان، شادباش باران را به مناسبت فرخنده عید سعید فطر پذیرا باشید. اعمالتان مقیول حق و خجسته عیدتان مبارک باد
اخبار
 
گفت‌وگو با محسن میردامادی - دولت فعلی بیش از آنکه کار کند، سر و صدا می‌کند
۲۷ اسفند ۱۳۸۶
به نظر می رسد که دولت کنونی ایران، خود را کاملا مستغنی از دنیا می بیند و در مواردی با بکاربستن ادبیات تهاجمی و تحریک آمیز، موضعی تهاجمی و تقابلی اتخاذ می کند. آثار سوء این سیاست تنها دامن گیر برقراری و حفظ رابطه با کشورهای غربی و اروپایی و ایجاد نگرانی در این حوزه نشده، و حتی روابط ایران با کشورهای منطقه را نیز تحت تاثیر قرار داده است. این کشورها در حال حاضر نگاهی توام با بی اعتمادی نسبت به ایران دارند.

نسرین وزیری

محسن میردامادی دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی و رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم در گفت و گو با "باران" به مقایسه سیاست خارجی دولت نهم با دو دولت اصلاحات پرداخته و نتایج و عواقب دیپلماسی دولت نهم بویژه در موضوع پیگیری پرونده هسته ای را برشمرده است که مشروح آن را در پی می خوانید:

***
سیاست خارجی دولت نهم دارای تفاوت های آشکاری با سیاست های دولت پیش از خود است که بارزترین آن به گفته دولتمردان نهم، تغییر رویکرد این سیاست از تدافعی به تهاجمی بود. تعریف شما از سیاست خارجی تدافعی و تهاجمی چیست؟
تفاوت عمده بین سیاست های خارجی دو دولت احمدی نژاد و خاتمی همین است که دست  اندرکاران دولت فعلی ‌سیاست های دولت قبل را انفعالی می خوانند و مدعی برخورداری از سیاست خارجی تهاجمی هستند. البته تعبیر صحیح آن است که بگوییم سیاست خارجی دولت خاتمی "تعاملی" بود، اما این سیاست در دولت نهم، "تقابلی"است.
دولت خاتمی با در پیش گرفتن سیاست "تنش زدایی"، موجب اقبال کشورهای مختلف بخصوص كشورهای اروپایی به ایران و دیدگاههای شخص خاتمی شد. البته سیاست "تعامل با جهان خارج" تنها منحصر به اروپا و کشورهای غربی نبود و ما شاهد بهترین دوره روابط با کشورهای منطقه همچون عربستان و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس در دوره خاتمی بودیم. در واقع بهبود روابط ایران و عربستان از دوره ریاست جمهوری هاشمی آغاز شد اما در دولت خاتمی به اوج خود رسید. در دوره ریاست جمهوری خاتمی، ایران در برقراری نوعی تعامل با کشورهایی  که مشکلاتی با ما داشتند، نیز موفق بود. چه آنکه در برقراری روابط مجدد با مصر گام های بزرگی برداشته شد.
اما دولت کنونی سیاست خارجی "تهاجمی" یا تقابلی را برگزید که طی آن حرف هایی از سوی رییس این دولت مطرح شد و اقداماتی از جانب ابن دولت در عرصه بین الملل به وقوع پیوست که نتیجه آن چیزی جز تحریک و تهییج مخالفان علیه ما نبود و باعث شد جامعه بین الملل در عمر این دولت علیه ایران بسیج شد. مهمترین نمونه از این سیاست "تهاجمی" دولت نهم را در طرح بحث هولوکاست شاهد بودیم. با نگاهی به سیر طرح این مساله از سوی رییس دولت نهم و واکنش های خارجی به آن در می یابیم که این مساله فقط بهانه خوبی به اسراییل و آمریکا داد تا فضایی فراتر از افکار عمومی مردم خود را علیه ایران برانگیزد. همچنانکه اروپا را نیز تحت تاثیر خود قرار دادند و حتی مصوبه ای  در دفاع از هولوکاست در سازمان ملل ‌گذراندند. با یك نگاه واقع بینانه می توان گفت که طرح مساله هولوکاست نه تنها هیچ نفعی برای ایران یا فلسطینی ها نداشت بلکه بیشترین سود آن متوجه اسراییل بود.
سیاست خارجی "تقابلی" به ایجاد ‌نگرانی در کشورهای دیگر بویژه کشورهای همسایه منجر می شود. این نوع سیاست، در مواردی در دوران جنگ سرد به کار بسته می شد و بعضا جواب هم می داد. مثلا عراق‌ در رابطه با کشورهایی که ‌ می خواست از آنها امتیاز بگیرد، سیاست ایجاد رعب و وحشت را مورد استفاده قرار می داد. در آن زمان عراق در مواردی از جمله در زمان جنگ با ایران،كه از کشورهایی چون عربستان یا كویت و امثال آنها امتیازی می خواست‌، چنانچه به این درخواست بی اعتنایی می شد؛ ‌بمبی در آن کشور منفجر می شد یا‌ مسائلی از این دست اتفاق می افتاد بطوریكه كشور ذیربط می فهمید‌ که این اتفاق ‌بوسیله عراق صورت گرفته است و کشورهای مخاطب عراق ترجیح می دادند برای تامین امنیت داخلی خود و مواجه نشدن با مشكلات بیشتر به عراق باج دهند.اما دوره سیاست های‌ اینچنینی به پایان رسیده و در حال حاظر –دوران پس از جنگ سرد -  این نوع سیاست ها، دیگر جوابگو نیست.
به نظر می رسد که دولت کنونی ایران، خود را کاملا مستغنی از دنیا می بیند و در مواردی با بکاربستن ادبیات تهاجمی و تحریک آمیز، موضعی تهاجمی و تقابلی اتخاذ می کند. آثار سوء این سیاست تنها دامن گیر برقراری و حفظ رابطه با کشورهای غربی و اروپایی و ایجاد نگرانی در این حوزه نشده، و حتی روابط ایران با کشورهای منطقه را نیز تحت تاثیر قرار داده است. این کشورها در حال حاضر نگاهی توام با بی اعتمادی نسبت به ایران دارند. اینکه روابط ما با عربستان، امارات و حتی کویت به خوبی گذشته نیست، نشان از همین واقعیت دارد. اما متاسفانه دولتمردان ما فکر می کنند با بی اعتنایی به بعضی پروتکل های متعارف در سیاست خارجی و رفت و آمد های مكرر و حساب نشده به برخی کشورها می توانند این مسائل را حل کنند. احمدی نژاد در طول دوره ریاست جمهوری خود سه سفر به عربستان و برخی دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس داشته اما هیچ یک از این كشورها متقابلا سفری به ایران در این سطح نداشتند. کمتر پیش می آید که کشوری چنین بی تدبیر در عرصه بین الملل عمل کند. ‌دیدارهای خارجی كه از سوی کشور مقابل بازدیدی متقابل را به همراه نداشته باشد، خارج از عرف و شئون دیپلماتیک است. این عارضه اگرچه ممکن است چندان مهم به نظر نرسد، اما در سیاست خارجی دارای معنی خاص خود است و‌ بیانگر عدم علاقه و اعتراض ضمنی آن کشورها در‌ رابطه شان با ایران است. چه این اعتراض در بیان مواضع آنان مستقیما مورد اشاره قرار بگیرد یا نگیرد.

اگرچه این دولت در ابتدا اعلام کرد که به سیاست تنش زدایی دولت پیش از خود پایبند نیست، اما به نظر می رسد که در یکسال اخیر این سیاست را در دستور کار خود قرار داده است. شاید بتوان تلاش برای برقراری رابطه با مصر و یا حضور آقای احمدی نژاد در اجلاس شورای همکاری خلیج فارس را نمونه هایی از این مساله دانست. اما در هر یک از این حرکت ها اقداماتی از سوی رییس دولت صورت گرفته که جای شگفتی دارد. از جمله آنکه در اجلاس شورای همکاری خلیج فارس، علنا این خلیج را عربی خواندند و رییس جمهور با بیان اینکه این خلیج "خلیج مودت و دوستی است و نام آن چندان تفاوت نمی کند" از کنار آن گذشت و یا در مقابل اینکه در اجلاس کشورهای حاشیه خزر، معاهدات 1940 و 1921 را به تاریخ پیوسته و منسوخ خواندند، سکوت کرد. به نظر شما چرا چنین رویکردی در دولت نهم در پیش گرفته شده است؟
سیاست "تقابلی" یا همان سیاست " تهاجمی"ای که این دولت در پیش گرفته است، این الزامات را تحمیل می کند و آن را ناگزیر از سکوت در این مواقع می کند. مثلا در مورد رابطه ما با امارات‌ مسوولین آن كشور همواره طالب سفر رییس جمهور ایران به کشورشان بوده اند و مکرر  تقاضایشان را در دولت های گذشته مطرح می کرده اند. چه آنکه از آقایان هاشمی و خاتمی هم چنین دعوتی شده بود؛ اما تا پیش از دولت نهم، روسای جمهور ایران به امارات نمی رفتند و معتقد بودند تا پیش از آنکه مسائل مربوط به ‌جزایر سه گانه‌ به توافق قابل قبولی برای ایران نرسد‌ مناسب نیست که سفری در سطح رییس جمهور به این کشور صورت بگیرد. ‌ اما متاسفانه رییس جمهور کنونی ایران بدون هیچ شرطی راهی امارات شد. امارات تحقق این سفر را در نتیجه دیپلماسی موفق خود می داند اما برای ایران، چنین سفری به معنای بی توجهی به منافع ملی بود.
همچنین در مورد اجلاس سران شورای همکاری خلیج فارس که ایران به اصرار خود در آن حضور یافت، اقدامی دور از شان و منزلت ایران به عنوان یکی از مهمترین کشورهای منطقه از سوی مسئولان دولت نهم رخ داد. از آن اسفناکتر آنکه ملک عبدالله پادشاه عربستان، هنگام نطق رییس جمهور ایران، جلسه را ترک کرده بود که این هم نوعی بی احترامی به رییس کشور ما بود. متاسفانه وقتی  رییس جمهور ایران حد و حدود خود را رعایت نمی کند، باید انتظار چنین بی احترامی هایی را هم داشت. حال آنکه رییس جمهور ایران یک شخصیت مستقل از هویت کشور نیست و باید شان و منزلت کل کشور را حفظ کند، نه اینکه بدون در نظر گرفتن اصول مرسوم در سیاست خارجی، اعتبار و شان کشور را هزینه کند.
در خصوص برقراری ارتباط مجدد با مصر نیز اگرچه ما با آن موافق هستیم و در دولت و مجلس اصلاحات برای آن تلاش شده بود و تا مرز برقراری این رابطه پیش رفته بود‌، اما با بروز مخالفت هایی در هر دو طرف، این رابطه برقرار نشد. ‌با چنین پیشینه ای، رییس دولت نهم در مصاحبه ای در کویت اعلام می کند که ما حاضریم همین امروز با مصر رابطه برقرار کنیم. نتیجه طبیعی چنین كاری یا چنین بی سیاستی این است كه طرف مقابل امتیازات بیشتری برای برقراری رابطه مطالبه می كند.‌ در همین ایام اخیر هم شاهد سفر مقاماتی چون رییس مجلس، وزیر امور خارجی و ... –وحتی آقای ناطق نوری – به مصر بودیم که تمامی آنها دیدارهایی هم با آقای حسنی مبارک داشتند. اینكه مقامات كشور ما صف بكشند برای دیدار با رئیس كشوری كه با آن رابطه نداریم به هیچ وجه در شان كشور نیست.
این عارضه بیانگر آن است که دولت نهم در روابط خارجی خود، به جایگاه و پرستیژ کشور بی توجهی می کند و درک درستی از برقراری روابط دیپلماتیک در چارچوب عرف بین الملل ندارد.‌ ممكن است آقایان تصور كنند دارند تواضع نشان می دهند و كاری پسندیده می كنند. ولی باید توجه داشت كه معیارها و ملاك های روابط بین کشورها متفاوت از نوع روابط بین افراد است. در روابط بین افراد پسندیده است که در صورت ‌كدورت بین افراد، یکی از طرفین به دلجویی از طرف مقابل بپردازد و برای برقراری دوباره ارتباط پیش قدم شود و از خود تواضع نشان بدهد و چنین برخوردی باعث احترام بیشتر وی نیز می شود.‌ اما در روابط بین کشورها و به عبارتی در سیاست خارجی، این نوع تلاش یک طرفه،  ضعف آن کشور تلقی می گردد و باعث لطمه به موقعیت و جایگاه آن كشور می شود‌ و مسوولین یک کشور نباید اینگونه از اعتبار کشورشان هزینه کنند.

مسئولان سیاست خارجی دولت نهم مدعی بودند که سیاست "تهدید زدایی" را در پیش گرفته اند. سیاست "تهدید زدایی" چه مولفه ها و پیش نیازهایی دارد و آیا این دولت در تحقق این شعار خود موفق بوده است یا نه؟
این بازی با الفاظ است زیرا لازمه تهدید زدایی‌ "اعتماد سازی" است، همچنانکه در روابط بین کشورها، عدم اعتماد موجب سوء تفاهم،  سوء برداشت، ایجاد نگرانی و زمینه ساز تهدید می شود. از این رو اگر می خواهیم تهدیدی متوجه کشور نباشد، باید اعتمادسازی کنیم.  اما دولتی که شعار "تهدید زدایی" را از ابتدای تشکیل خود، سر داده است؛ عملا بر میزان این تهدیدات افزوده است. چه آنکه در زمان  آغاز به کار این دولت، تنها با تهدیدات آمریکا علیه ایران – آن هم فقط در عرصه فشارهای اقتصادی و سیاسی- مواجه بودیم، اما به تدریج نه تنها مولفه تهدیدات نظامی به مجموعه تهدیدات آمریکا علیه ایران افزوده شد، بلکه امروزه شاهد تشدید این تهدیدات در ابعاد مختلف از سوی دولت های دیگری علاوه بر آمریکا نیز هستیم. پس عملا عکس ادعای دولت نهم، عمل شده است. در شرایطی که تهدیدات خارجی علیه کشور به مراتب بیشتر از دولت قبل است، نمی توان ادعای تهدید زدایی داشت.

برخی رجال سیاست خارجی این دولت از جمله آقای لاریجانی دبیر پیشین شورای امنیت ملی، بر سیاست خارجی "واقع گرایانه" تاکید داشتند. ایشان پس از پایان دوره حضور خود در این عرصه نیز بارها در سخنرانی هایشان به این مساله اشاره داشتند. به نظر شما سیاست خارجی دولت نهم "واقع گرایانه" بوده است؟ آیا اعلام مواضعی از سوی رییس جهمور همچون اینکه با دستیابی به چرخه سوخت ما از جمله 7 – 8 قدرت برتر جهان خواهیم بود و یا اینکه ایران در حال حاضر قدرت  اول جهانی است، نوعی آگراندیسمان در توانایی ما نیست؟ و اساسا این نوع اظهارات چقدر در داخل و خارج کشور پذیرفته و باور می شود؟
آقای لاریجانی در دورانی که مسئول شورای عالی امنیت ملی بود، نظراتی کاملا متفاوت با قبل از حضورش در این مسند پیدا كرد. او در دوران اصلاحات، ‌سیاست دولت خاتمی در قبال مسئله هسته ای را به مثابه دادن در غلتان و گرفتن آب نبات می دانست اما پس از حضور در شورای امنیت به ‌همان سیاست ها‌ رسید و همانها را ادامه داد‌ و به همین دلیل هم با احمدی نژاد در زمینه سیاست خارجی اختلاف پیدا كرد و از آن مسند کنار رفت.
فارغ از مساله حضور و عدم حضور آقای لاریجانی در تیم سیاست خارجی دولت نهم باید به یک اصل مهم در سیاست خارجی اشاره کنم. و آن اینکه هر كشوری در تنظیم روابط و تعاملات خارجی خود باید جایگاه و توان واقعی خود در عرصه بین المللی را بشناسد و به آن توجه داشته باشد. اگر کشوری  تصوری پائین تر از جایگاه و توان واقعی خود در نظام بین الملل داشته باشد، نمی تواند درست از حقوق خود دفاع كند.‌ همچنین اگر کشوری، توان خود را بیش از حد توانش تصور كند – چه آن را باور داشته باشد و چه آن را بیش از اندازه تبلیغ کند- باز هم موقعیت خود را از دست می دهد و‌ نمی تواند از حقوق خود به درستی دفاع كند‌. در حال حاضر ما شرایط دوم را داریم. چراکه مسئولان دولت نهم نسبت به جایگاهمان در عرصه بین الملل دچار توهم هستند یا خودشان را به توهم می زنند و ادعاهایی را مطرح می کنند که به نفع کشور نیست و عملا سبب می شود که هم از حقوق واقعی مان استفاده نکنیم و هم شاهد تهدیدات بیشتر علیه خود باشیم. مثلا در رابطه با بحث دستگیری 15 نیروی نظامی انگلیس در اروند رود شاهد این عارضه بودیم. اولا این نوع مسائل معمولا بین کشورهای همسایه ای که روابط تیره ای با هم دارند غیر متعارف نیست و گهگاه اتفاق می افتد، اما آن را به گونه ای حل و فصل می کنند که کش دار نشود. ‌ولی ببینید ما چگونه عمل كردیم. تبلیغات دولت ابتدا آنچنان بود كه گویا ما بزرگترین قدرت جهان را به زیر كشیده ایم، اما به محض آنکه‌ انگلیس ضرب العجلی 48 ساعته برای بازگرداندن این نیروها  تعیین کرد، به یکباره رییس جمهور این 15 نفر را همچون لشگری موفق و  فاتحان جنگی به حضور پذیرفت و با تشریفات بدرقه کرد. اینها کارهایی کاملا متناقض و هنجارشکن در عرصه سیاست خارجی است و جز ضرر برای كشور نتیجه ای ندارد.
در موارد دیگر هم وقتی بیش از اندازه هیاهو و داد و فریاد می کنیم، با یک مشکل کوچک، امتیاز بزرگی را از دست می دهیم. در بحث پرونده هسته ای هم که همه سیاست خارجی دولت در آن خلاصه شده است،همینگونه عمل شد. اینکه برخورداری از تكنولوژی صلح آمیز و انرژی هسته ای حق  ماست، یک اصل تردید ناپذیر است و تمامی دولت های قبلی هم آن را قبول داشتند. اما بحث بر سر این است که در مقابل تهدیدات و مشکلات  در این زمینه، چطور باید هزینه ها را برای داشتن این حق، کاهش دهیم . دولت فعلی، بیشترین توان، شعار و مصاحبه هایش را صرف مساله هسته ای کرد اما سه قطعنامه تحریم علیه ما صادر شد. تنها چیزی که کمک کرد آثار این قطعنامه ها شکننده نباشد و تاثیرش بر اقتصاد کشور برای عامه مردم كمتر محسوس باشد، افزایش قیمت نفت بود.  در دوران آقای خاتمی متوسط قیمت نفت بشکه ای حدود 25 دلار بود اما الان هر بشکه نفت، 100 دلار است.‌ اما ما می توانستیم به گونه ای عمل کنیم که همین حقوق را بدون این تبعات داشته باشیم؛ نه اینکه این قطعنامه ها فضا را برای ما تنگ تر کند و ما فقط در داخل شعار پیروزی سر دهیم. مثلا در مورد گزارش البرادعی که در داخل کشور آن را آنچنان پیروزی ای می دانند که برایش جشن می گیرند، در خارج از کشور چنین برآوردی از آن ندارند و آن را بدتر از گزارش های قبلی می دانند‌ كه  بر شتاب تصویب قطعنامه‌ سوم علیه ما افزود.
سیاست خارجی این نیست که ما در داخل اینگونه جشن بگیریم و فکر کنیم که گزارش البرادعی در خارج هم همین اثر را دارد. عواقب و تبعات منفی این نوع عملکردها کاملا فراتر از این دولت و دراز مدت است و دامن گیر دولت های بعدی‌ نیز خواهد شد.

اغلب آنچه که این دولت به عنوان دستاورد هسته ای خود بر می شمارد در دولت آقای خاتمی انجام شده است. به عبارت دیگر دولت نهم از دستاوردهای سیاست هسته ای دولت گذشته به نفع خود بهره برداری تبلیغاتی می کند. چرا در دولت گذشته شاهد چنین تبلیغاتی نبودیم که امروز آن را مصادره به مطلوب نکنند؟
سابقه بحث هسته ای به زمان مدیدی قبل از دولت فعلی بر می گردد. چه آنکه از زمان دولت مهندس موسوی بحث تکنولوژی هسته ای مطرح بود و در دولت آقای هاشمی به پیشرفت هایی رسید اما در دولت آقای خاتمی سیر سریعتری یافت و UCF  اصفهان و مركز غنی سازی نطنز در زمان ایشان راه اندازی شد‌. پس دانش هسته ای فعلی ما سابقه ای بیش از 20 سال دارد که هر دولتی یک گام آن را به جلو برده است. در دولت فعلی نیز تولید سانتریفیوژها كه در دولت قبل شروع شده بود توسعه یافت و به تعداد آنها افزوده شد.
اما اینکه چرا دولت آقای خاتمی در بحث دستاوردهای هسته ای کار تبلیغاتی نمی کرد، تنها منحصر به این بخش از فعالیت های دولت نیست. دولت اصلاحات اصولا اهل هیاهو و تبلیغات بیش از اندازه و پر سروصدا نبود.‌ اما دولت فعلی دولتی است که بیش از آنکه کار کند، سر و صدا می کند و هیاهو های آن بیش از واقعیت است. خودتان مقایسه کنید که اقتصاد کشور در دولت قبل کجا بود و الان کجاست، اما دولت به گونه ای هیاهو می کند که گویی معجزه ای اقتصادی رخ داده است و تنها این دولت است که به فکر معیشت مردم است و دولت های قبل هیچ کاری در این زمینه انجام نداده اند. در حالیکه ما شاهد عکس این شعارها در زندگی واقعی مردم هستیم و نه تنها معجزه ای در معیشت و وضعیت اقتصادی آنها رخ نداده که دچار نقصان هم شده است. همین عارضه در سیاست خارجی این دولت هم ‌وجود دارد ولی كمتر مورد توجه واقع میگردد. اثر دیگر ‌این تبلیغات گسترده و بدون پشتوانه حقیقی این است كه حساسیت های قدرت های بیگانه را افزایش می دهد و‌ این امکان را برای آنها فراهم می کند که علیه ایران روی افكار عمومی کار کنند. در حالی که سیاست خارجی دولت آقای خاتمی حساسیت کشورها و قدرت های خارجی را برای اعمال تحریم های بیشتر بر نمی انگیخت.

به این ترتیب این تبلیغات تناسبی با ادعای این دولت در تهدیدزدایی در عرصه سیاست خارجی نداشته است.
بله چون‌ دولت نهم در قبال بحث هسته ای – جدای بحث تبلیغاتی صورت گرفته در این زمینه مسیری را طی کرده که پرونده ایران را به شورای امنیت فرستاده است. در حالیکه سرنوشت این پرونده را در آژانس می شد بهتر مدیریت و کنترل  کرد. چرا که عوامل مختلفی در آژانس اثر گذار بود و ما هم کم و بیش بر این عوامل اثرگذار بودیم. اما در حال حاضر پرونده به شورای امنیت رفته که بازیگر اصلی آن آمریکا است. به عبارت دیگر ما با دست خودمان پرونده هسته ای کشور را به جایی فرستادیم  که دشمن اصلی ما در آنجا تصمیم گیرنده اصلی است. اگر چه شورای امنیت به ظاهر ماهیت مستقلی دارد اما در قبال ما نهایتا خواسته های آمریكا با جرح و تعدیل هایی ‌پذیرفته می شود و توافق چین و روسیه را هم جلب می کند‌ و معمولا ما در داخل کشورهم دست به تبلیغاتی می زنیم که خود به خود به آنها  در رسیدن به اجماع علیه ما کمک می کند.

پس چگونه است که دولتمردان کنونی علی رغم توفیقات هسته ای گذشته، سیاست خارجی دولت قبل را مرعوبانه می خوانند؟
آنها مدعی اند که سیاست خارجی دولت قبل موفق نبوده و منافع کشور را حفظ نکرده است اما سیاست تهاجمی آنها در حفظ این منافع موثر بوده است. از این رو ‌سیاست خارجی دولت قبل‌ را انفعالی و مرعوبانه می نامند. درحالیکه در سیاست خارجی تعاملی گذشته، هم ما به دستاوردهایی دست می یافتیم و هم کشورهای خارجی ‌را علیه ما تحریك نمی كرد.‌ در مجموع جهت گیری کلی آن سیاست ها درست بود و تعامل با دیگر کشورها هم به سود ما بود و هم جایگاه و موقعیت بهتری برای ما در عرصه بین الملل ایجاد می کرد.

یکی از نتایج مثبت سیاست خارجی دولت گذشته عبور خردمندانه از کنار دو بحران منطقه ای در مرزهای ایران بود. چنانکه علیرغم نیات آمریکا ما در جنگ های این کشور با عراق و افغانستان وارد نشدیم. اما در حال حاضر ما از برخی متحدان منطقه ای خود همچون سوریه دور شده ایم و جایگاه سابق را هم در لبنان نداریم. به نظر شما سیاست خارجی این دولت به گونه ای هست که بتواند از کنار بحران های منطقه ای دیگری بگذرد و کشور را متضرر نکند یا نه؟
البته من معتقد نیستم که ما موقعیتمان را در لبنان از دست داده ایم. به نظر من اگر جنگ 33 روزه در دوره آقای خاتمی هم به وقوع می پیوست باز هم همین سیاست را در قبالش اتخاذ می کردیم. چرا که بحث لبنان در سیاست خارجی ما فراجناحی است و دولت آقای خاتمی هم همین مقدار به حزب الله کمک می کرد. تنها تفاوت موجود در بحث لبنان در دو دولت گذشته و فعلی در نوع مشورت دادن به لبنان پس از جنگ 33 روزه بود. به عبارت دیگر اگر دولت خاتمی بر سرکار بود به گونه ای به حزب الله مشورت نمی داد که اعتبارش پس از آن جنگ تضعیف شود، اما مشورت های این دولت چنین نتیجه ای داشت. همچنین آقای خاتمی علاوه بر رابطه نزدیک با حزب الله، مورد اعتماد آقای سنیوره هم بود. شاید اگر آقای خاتمی در مسند ریاست جمهوری بود می توانست اختلافات فعلی لبنان را حل کند. اما دولت فعلی چنین جایگاهی ندارد و فقط با یک طرف ماجرا – حزب الله -  ارتباط دارد.
اما در مورد کلیت سوال شما باید بگویم که قطعا ایران اعتبار گذشته خود را در منطقه ندارد. اما بحرانی هم نظیر بحران عراق و افغانستان در منطقه متصور نیست که بتوان گفت که این دولت توانایی عبور از آن را دارد یا نه. با این وجود به نظر نمی رسد که دولت فعلی توان مدیریت بحران های اینچنینی در مرزهای کشور را داشته باشد، چرا که همواره با نگاهی سطحی به تصمیم گیری می پردازد.

شما اشاره کردید که مساله هسته ای مهمترین اولویت دولت نهم در بحث سیاست خارجی است. اکنون که در آستانه سال 87 قرار داریم، فکر می کنید مهمترین اولویت سیاست خارجی در سال بعد چه می تواند باشد؟
به نظر می رسد که این دولت تا پایان عمر خود و تا انتخابات بعدی ریاست جمهوری، همچنان مساله هسته ای را به عنوان مساله اصلی سیاست خارجی خود پی بگیرد و روی آن مانور دهد، آن را موفقیت و  دستاوردی بزرگ برای این دولت بنامد و گزارش های البرادعی را پیروزی و جشن هسته ای قلمداد کند. اما تمامی آنها مصرف داخلی دارد و هدف آن جلب نظر مثبت رای دهندگان در انتخابات بعدی است. از این رو تفاوت قابل توجهی در سیاست خارجی دولت نهم به چشم نخواهد خورد.

فارغ از اینکه این دولت همچنان مساله هسته ای را در اولویت خود قرار می دهد، به نظر شما به عنوان رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم، چه اولویت هایی در این عرصه متصور است؟
این یک بحث انتزاعی و متفاوت از واقعیت دولت نهم است. به نظر من سیاست خارجی جدا از سیاست داخلی کشور نیست و ابزاری برای حفظ منافع کشور و بهبود وضعیت مردم در داخل کشور است. پس باید سیاست خارجی به نحوی تنظیم شود که هم به آرامش منطقه کمک کند و هم امکان برخورد و درگیری در منطقه را کاهش دهد. توسعه چنین سیاست خارجی ای بر اقتصاد داخلی کشور موثر خواهد بود و با افزایش سرمایه گذاری های خارجی و اشتغالزایی به آن رونق خواهد بخشید. اما متاسفانه دولت کنونی اعتقادی به این مساله ندارد.

آیا انتخابات مجلس هشتم بر ادامه روند بحث هسته ای اثرگذار خواهد بود؟
نه تاثیری نخواهد داشت. چون انتخابات مجلس هشتم به گونه ای مدیریت شده است که مجلس هشتم چیزی متفاوت از مجلس هفتم نباشد. مجلس هفتم اراده ای در بحث هسته ای نداشت و حتی تصمیم برای مصوبات آن در بیرون از مجلس گرفته می شد‌ و حتما به یاد دارید كه در یكی از نطق ها ‌در مذاکرات علنی مجلس، یکی از نمایندگان مخالف طرح هسته ای كه مورد بحث مجلس بود  اظهار داشت که در كمسیون هنگام بررسی این طرح گفته اند این مسئله از "بالا" گفته شده و با اکثریت قاطع هم در صحن علنی تصویب شد. مجلس هشتم هم با برآوردی که از انتخابات آن می شود، چیزی متفاوت از مجلس هفتم نخواهد بود.




ارسال نظر
نام :
ایمیل :
نظر :
کد تصویری :
لطفا کد نمایش داده شده را وارد نمائید. در صورت خوانا نبودن ، بر روی عکس کلیک نمائید.