***
اگر پرسش مبهم باشد پاسخ دادن به آن میسر نیست و اگر پاسخی هم داده شود به ابهام آن می افزاید. در سوال از دغدغه بخش هایی از جامعه سخن گفته شده است. مراد از دغدغه چیست؟ مشکلاتی که مردم دارند یا نگرانی ناشی از آن مشکلات و این مشکلات چقدر واقعی یا توهمی است؟و نیز دغدغه چه کسی؟روشنفکران؟روحانیون؟ حاکمان، دینداران یا قاطبه مردم؟
مراد از حادثه چیست؟و... می بینید که سوال پرابهام است. به علاوه حاشیه ای وسیع دارد. اجازه بدهید من در این مجال اندک از یکی از دغدغه های خودم که فکر می کنم دغدغه بخشی مهم از جامعه است، سخن بگویم، و پیش از آن در مقدمه توضیحی بدهم.
بهتر است به جای جامعه از ملت سخن بگوییم ؛ «ملت» پدیده ای جدید و معتلق به دنیای مدرن است که در میان ملل پذیرفته شده است؛ بیش از صد سال است که از ملت به معنی تازه آن سخن گفته می شود و بر زبان همه بخش های جامعه جاری است. در قانون مشروعیت و نیز قانون اساسی جمهوری اسلامی ازملت نام برده شده و احکام مختلفی در باب آن صادر شده است.
سوال اینکه هر کس ایرانی است و در ایران زندگی می کند آیا ملت به حساب می آید، اعم از اینکه پیرو کدام دین و آیین و گرایشی است. دوم اینکه نسبت میان حکومت و مردم چیست؟
اگر بپذیریم که حکومت مشروع ناشی از اراده ملت است و ملت فراگیرنده همه مواردی است که در یک سرزمین با خاطره انسانی مشترک می زید - از محوری ترین پایه های مردم سالاری نیز همین است - طبعا حکومت ناشی از اراده ملت، تحت نظارت ملت و مسئول در برابر آن است و نیز ملت زمانی که اراده کند می تواند آن را جابه جا کند. ساز و کار حاکم بر چنین جامعه و حکومتی را نیز خواست اکثریت تعیین می کند. در صورتی که این امر به دیکتاتوری اکثریت نینجامد محتوای حکومت و استقرار آن را نیز اعتقاد و گرایش اکثریت مشخص می نماید. اینها جزو بدیهیات پذیرفته شده دموکراسی است.
از افتخارات ما این است که انقلابمان مردمی ترین انقلاب دوران ما است، اگر نگوئیم کل تاریخ، و از دل این انقلاب پیشنهاد جمهوری اسلامی برآمده و موردتائید قرار گرفته است.
«جمهور» نیز همه مردمند، یعنی هر کسی که ایرانی است و حکومت در برابر همه مسئول است و تمام افراد نیز به عنوان شهروندان دارای حقوق و وظایفی هستند که باید عدالت در مورد آنان اعمال شود. حالا از آنجا که اکثریت مسلمانند و حتی غیر مسلمان ایرانی به جمهوری اسلامی رای داده است، ساز و کارهای اداره جامعه و نیز قوانین حاکم بر آن نباید مغایر اسلام باشد و توجه داشته باشید که در قانون اساسی خیلی دقیق مطلب مشخص شده است. عدم تغایر با اسلام که خود منشا گشایش در امر حکومت می شود که باید در جای دیگر بحث کرد.
ما به عنوان مسلمان و شیعه هر نظری درباره مشخصات حکومت داشته باشیم که داریم، به هر حال پذیرفته ایم که نظام جمهوری اسلامی داشته باشیم که مبتنی بر رای و رضایت مردم باشد.
برمی گردم به سئوال و دغدغه ام را به عنوان یک روحانی که کم و بیش از اندیشه و اوضاع روزها و دنیای بیرون نیز آگاهی دارد و نیز علاوه بر علاقمندی و دلبستگی به اسلام به سرنوشت ملت و سربلندی ایران نیز دلبسته است، بیان می کنم. دغدغه ام سرنوشت جمهوری اسلامی است که به نظرم تبلور خواست تاریخی ملت، یعنی رسیدن به آزادی، استقلال و پیشرفت است و در عین حال همسوی هویت تاریخی ملت یعنی اسلام است.
دغدغه اینکه سرنوشت ایران چه می شود و آیا محصول انقلاب بزرگ اسلامی می تواند الگو باشد برای همه مسلمانان و همه خواستاران عزت و آزادگ، یا اینکه خدای ناخواسته ممکن است وضع به صورتی درآید که از معیارهای مشخصی که برای نظام جمهوری وجود دارد دور شویم و از اسلام نیز جز تکیه افراطی بر ظواهر و حتی ترویج و تبلیغ ظاهر پرستی و احیانا خرافات یا از بی تفاوتی نسبت به رواج آنها چیزی نبینیم. آیا در این صورت می توانیم الگوی مناسبی برای ملتهای مسلمان و دیگران باشیم؟ از یاد نبریم که ملت ما تجربه مشروطیت و سرنوشت آن را نیز دارد. اگر نتوانیم در جمهوری اسلامی حق و حرمت آنان را نگه داریم و زمینه های پیشرفت همه جانبه برای آن فراهم آوریم و توسعه را در همه وجوه سیاسی، اقتصادی،علمی و فرهنگی تامین کنیم و خدای ناخواسته روز به روز میدان برای جولان کسانی که به انقلاب و به اسلام تحرک بخش که به تعبیر حضرت امام باید بتواند در پیچ و خم دنیای کنونی قادر به اداره جهان باشد در زمان و مکان و عنصر تعیین کننده در اجتهاد آن باشد اعتقادی ندارند، بازتر شود. و اگر سلایق خاص از هر کس و در هر مقام که باشد عین اسلام و انقلاب به حساب آید و عرصه بر کسانی که این اسلامیت را بر نمی تابند تنگ شود نمی توان خشنود بود. دغدغه من این است. در سطح جامعه نیز می توان دغدغه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فراوانی دید که درخور بررسی دقیق تر است، ولی این دغدغه ها هر چه باشد، ولو اینکه بخشی از آن ناشی از توهم باشد، به هر حال در امیدواری نسبت به آینده و پیوند و انسجام جامعه اثر منفی خواهد گذاشت و عدم توجه به آن نیز پاک کردن صورت مسئله است، نه حل آن.
2- می توان فهرست بلند بالایی از مشکلات فرا روی کشور ارائه داد، ولی اجمالا می گویم به نظر من درد بزرگ تاریخی جامعه ما استبداد زدگی است که ناشی از زندگی تحت سلطه استبداد دیرپایی می باشد که تا روز انقلاب اسلامی به انحاء مختلف همواره بر سرشت و سرنوشت ما حاکم بوده است و به سادگی آثار مخرب آن از بین نمی رود، ولو اینکه خواست واقعی مردم رهایی از استبداد باشد که بوده است. ما آثار آن را در همه بخش های جامعه از روحانیان گرفته تا اصناف و روشنفکران و توده های مردم، می بینیم و از جمله می توان رد پای آن را در نظام های خانوادگی و نیزب روکراسی نیم بند پیدا کرد.
رهایی از استبداد نه با شعار و نه حتی با انقلاب حاصل نمی شود؛ گرچه انقلاب اسلامی بهترین زمینه را برای رهایی فراهم آورد ولی تا خواست تاریخی مردم یعنی حاکمیت بر سرنوشت، رهایی از استبداد و استثمار و تامین آزادیهای اساسی و استقلال و حاکمیت اخلاق نیکو بر جامعه و بخصوص بر حاکمان و فراهم آمدن زمینه های پیشرفت همه جانبه منشا ایجاد فرهنگ متناسب با این خواست نشود و تذکر به واقعیت های صورت عادت در نیاید، رهایی از آن درد بزرگ به سادگی حاصل نخواهد شد.
در این صورت حتی نهادهایی که هم مظهر مردم سالاری اند و هم تدوام بخش آن مثل پارلمان، تفکیک قوا، رسانه های فراگیر و ... می توانند درست در جهت عکس این خواست عمل کنند، یعنی از اینها صورتی می ماند ولی محتوا می تواند در جهت تداوم همان استبداد زدگی و حتی استقرار استبداد باشد.
در این مرحله حساس نقش حکومت که دارای قدرت است بسیار مهم است. آیا حکومت در جهت افزایش تحمل و حرمت نهادن به همه حرکت می کند؟ و آیا خود به عنوان یک الگو می تواند پیشتاز و پیش قدم در نشان دادن تحمل و گسترش رواداری باشد؟ یا این که خود عرصه را تنگ می کند؟
در عرصه اقتصادی نیز مشکلات فراوانی وجود دارد که به نظرم عدم حرکت در جهت اهداف چشم انداز که کاملا مشخص است نگران کننده است. شعار زدگی و عوام زدگی، اگر نگویم عوام فریبی، نیز مشکل دیگر است، امری که حتی می تواند اعتبار شعارهای اصلی را نیز در دراز مدت و هنگامی که در عمل خلاف آن خودنمایی کرد از بین ببرد.
جهان نیز به لحاظ علم و فن آوری به سرعت درحال پیشرفت است. گرچه استعداد ما نیز فراوان است ولی ما چقدر در این زمینه حرکت کرده ایم یا درحال حرکت هستیم؟
نفت نیز با اینکه نعمت خدادادی است اگر درست ازآن استفاده نشود به نغمت تبدیل می شود که فوری ترین اثر منفی آن اتکا به نفت و طبعا احساس بی نیازی از مردم است و دولتی که خود را بی نیاز از مردم بداند چندان توجهی به خواستهای واقعی مردم و حقوق اساسی آنان نخواهد داشت. نگرانی ها نسبت به اوضاع منطقه و تاثیر آن بر ایران، غفلت از تدبیر درست برای تبدیل تهدید به فرصت بلکه عکس زمینه سازی برای افتادن تهدید نیز وجود دارد.
3- پاسخ به این پرسش مجال بیشتری می خواهد، ولی به اجمال می گویم که اولا مردم باید بیدار باشند و کار بزرگ و تلاش برای پیدا کردن و نقش خود است. باید بدانند و بخواهند و دیگران را نیز وادار کنند که خواست آنان را تامین کنند. ثانیا باید به حق بر معیارهای اساسی که در انقلاب،قانون و در خواست مردم ما تحقق یافت و در قانون اساسی منعکس است تاکید کنیم تا انشاءالله بتوانیم استقلال و پیشرفت را بهتر تامین کنیم.




» خاتمی در نشست ماهانه باران: عدالت و آزادی دو مفهوم توامان هستند
» دکتر عبدالله ناصری: بهترین تاکتیک سکوت است