باران:
یکی از دغدغه هایی که با انتخاب سه باره آقای خاتمی وجود دارد آن است که این بار احزاب اصلاح طلب پشت سر آقای خاتمی قرار می گیرند و بحث سهم خواهی از ایشان مطرح می¬شود و باز همان صدمه هایی که ایشان از بعضی چهره های شاخص اصلاح طلب خوردند؟
من هم قبول دارم یکی از مشکلات دولت آقای خاتمی این بود افرادی به عنوان حامی آمدند که هر چند در مدیریت سهمی نداشتند اما خود را حامی خاتمی می دانستند و بعدها معلوم شد هزینه ای برای دولت بودند و جالب است که همین افراد امروز، طلبکار دولت خاتمی هستند. یعنی همان افرادی که حضورشان باعث متهم شدن آقای خاتمی و طرفدارانشان به افراط گرایی شد . البته آنان بعدش به طور طبیعی و خودبه خود از آقای خاتمی فاصله گرفتند و شعار عبور از خاتمی دادند و پیشنهاد خروج از حاکمیت را مطرح کردند. این گروه امروز در ستادی دیگری جمع شدند که البته عامل تجمع شان مخالفت با خاتمی است و این از جهتی به نفع آقای خاتمی است. تا دیروز جامعه فکر می کرد این گروه یعنی خاتمی ولی الان متوجه شده اند که اینها خاتمی نیستند و راه خودشان را در پیش گرفتند و خاتمی و آنها خرجشان از هم جداست.
قاعدتاً آقای خاتمی نمی تواند خودش را به عنوان نماینده یک حزب یا یک گروه معرفی کند .هیچ حزبی هم نمی تواند مدعی باشد حتی مجمع روحانیون هم که آقای خاتمی عضو آن است نمی تواند مدعی باشد که آقای خاتمی نمایندۀ مجمع است. آقای خاتمی همان چهرۀ فراحزبی و فراجناحی خودش را دارد. بنده معتقدم مردم هم خاتمی را در همین کسوت می خواهند یعنی خاتمی که دیگران را مورد احترام قرار می دهد. خودش را مطلق و حزب خودش را برتر نمی داند.او می خواهد با همه کار کند .البته آقای خاتمی این دفعه اگر می خواهد یک تشکیلات و دولت فراجناحی تشکیل دهد باید روی افرادی تجدیدنظر کند.
همه این دغدغه ها و نگرانی ها با یک پیش زمینه هایی و پیش فرض هایی همراه است و به اتفاقاتی برمی گردد که در چند انتخابات اخیر افتاده است. برای برگزاری انتخابات اگر مراحلی در نظر بگیریم؛ یک مرحله آن مرحله ثبت نام ها و رسیدگی به صلاحیت هاست. این موضوع درانتخابات شوراها و مجلس برای همه داوطلبان خیلی جدی است. چرا؟ چون در انتخابات مجلس هفتم، 86 نماینده مجلس و در انتخابات مجلس هشتم، علاوه بر آن 86 نفر؛ عده ای زیادی دیگر هم به اعتبار اینکه چرا از آن 86 نفرحمایت کردند رد صلاحیت شدند. آن قدر رد صلاحیت ها گسترده و غیراصولی صورت گرفته بودکه از قریب دو الی سه هزار نفری که رد صلاحیت شدند حدود 600 نفر آنها توسط شورای نگهبان و هیئت نظارت در مرحله بعد تأیید صلاحیت شدند و چند برابر این هم افرادی بودند که اگر شورای نگهبان فرصت بازنگری می کرد؛ برمی گشتند.
اما در انتخابات ریاست جمهوری این مسئله آن قدرها دغدغه نیست چون کاندیداهای ریاست جمهوری به گونه ای هستند که شائبه برخورد سیاسی در این سطح خیلی نمی تواند دغدغه آفرین باشد. یعنی خیلی بعید می دانم که شرایط کشور ما به سمتی رفته باشد که افرادی که در مقطع فعلی در مظان ریاست جمهوری هستند رد صلاحیت شوند. جریان راست که از این بابت بیمه است و جریان اصلاح طلب نیز کاندیداهایی ارائه کردند که شورای نگهبان قدرت و توان رد صلاحیت آنها را ندارد و نظام نیز اجازه چنین اقدامی را به هیچ کس نخواهد داد.
مرحله بعدی که در هر انتخاباتی دغدغه است؛ برگزاری سالم انتخابات است که دو بخش دارد یک بخش مقدمات انتخابات است که برمی¬گردد به آرایش سیاسی، بهره گیری از امکانات عمومی و استفاده از مقدسات و تبلیغات مثبت یا منفی علیه کاندیداها وغیره و بخش دیگر به سلامت روز انتخابات برمی گرددواینکه نام همان کاندیدایی که مردم انتخابات کردند خوانده و اعلام شود.
این دو بخش در انتخابات اخیر به چه نحو بوده است؟
متأسفانه در چند انتخابات اخیر، در قسمت اول یعنی تخریب کاندیداها و بهره گیری از ظرفیت های به اصطلاح عمومی و ملی برای حمایت از یک کاندیدای خاص، موارد زیادی داشتیم. چه در انتخابات نهم ریاست جمهوری و چه مجلس هفتم و هشتم و شوراهای سوم این مسئکه هرچند زشت و ناپسند و دور از شان نظام است اما در مقام مقایسه آن قدرها مسئله نیست و مسئله ای که وجود دارد این است که در روز اخذ رأی، اولاً آیا شرایط به نحوی است که مردم می توانند آزادانه و بدون هیچگونه تهدید و تطمیع وارد انتخابات شوند؟ ثانیا مردم همان انتخابی که می کنند و رایی که به صندوق می اندازند خوانده و اعلام می شود؟
این دغدغه در اثر چه چیزی به وجو د آمده؟
منشاء دغدغه عوامل زیادی است اما مهم ترین عامل، یک دست شدن دستگاه اجرا و نظارت است. در قانون اساسی ما و قوانین موضوعه کشور مکانیزم های اطمینان بخشی وجود دارد که مهمترین آن تفکیک برگزار کنندگان انتخابات به مجری و ناظر است وقتی که مجری و ناظر در دو سوی ماجرا باشند و از یک جناح و خط فکری هم نباشند؛ امکان تبانی آنها به حداقل می رسد اما وقتی هر دو از یک جناح و یک فکر باشند؛به خاطر نگاه شان به نتیجه انتخابات و نه به اصل برگزاری انتخابات، این دغدغه جدی می شود و احتمال اینکه مشکلی برای انتخابات ایجاد شود از این منظر غیرعقلانی تلقی نمی شود و برای این دغدغه جدی باید چاره اندیشی کرد.
من همیشه گفته ام در دورۀ اصلاحات به دلیل مخالفت یا رقابت و هرچیزی که بین اجرا و نظارت بود آنچه در روز اخذ رأی اتفاق می افتاد در سلامت کامل بود و رأی واقعی اعلام می شد اما در این دوره این تضمین وجود ندارد به خصوص که پیشینه انتخابات شورای سوم و مجلس هشتم را هم در پیش رو داریم که حتی در مجلس هشتم هنوز هم خیلی از کاندیداها معتقدند در آن صندوق هایی که خودشان رأی داده اند، رأی شان خوانده نشده و کسی هم حاضر نشده صندوق ها را بازشماری و بررسی کند. در حالیکه در انتخابات مجلس ششم که اصلاح طلبان برگزار کردند شورای نگهبان مقاومت کرد که 500 صندوق در تهران بازشماری شود و بعد از بازشماری 370 صندوق که معلوم شد هیچ تخلفی صورت نگرفته است هیات مرکزی نظارت شورای نگهبان و شخص آقای جنتی اعلام کردند که انتخابات سالم است و حتی بازشماری باقیمانده صندوق های را ضروری ندانستند.
از طرف دیگر طبق قانون چه در انتخابات مجلس و چه در انتخابات ریاست جمهوری کاندیداها حق دارند نماینده ای از طرفشان در شعب اخذ رأی حضور داشته باشد . درانتخابات هشتم متأسفانه این موضوع با مشکل روبرو شد چرا که اولاً شورای نگهبان یک فیلتر گذاشته بود بدین شکل که نمایندگانی که شما می خواهید معرفی کنید حتماً ما باید تأیید کنیم . این حرف غیرمنطقی است چرا که فرد را کاندیدا می خواهد معرفی کند و صلاحیتش باید توسط کاندیدا محرز شود نه توسط شورای نگهبان و هیئت نظارت. در عین حال مشکلات دیگری هم به وجود آمد. در تهران تا شب برگزاری انتخابات کارت های نمایندگان را نداده بودند یا مثلاً اگر محل سکونت شان در لواسانات بود حکمشان را برای اسلام شهر زده بودند و حالا تصور کنید با یک همچین پیشنیه ای نباید این دغدغه های برای کاندیداها؛ ناظرین سیاسی وعامه مردم در انتخابات ریاست جمهوری وجود داشته باشند؟
چه کاری می توان انجام داد تا این نگرانی ها به حداقل برسند؟
برای رفع این دغدغه تنها یک راه وجود دارد و آن اینکه اولا متولیان انتخابات تضمین های کافی بدهند که یک دست شدن مجریان و ناظران در انتخابات به گزینش عناصر خطی و جناحی و افراطی در شعب اخذ رای منتهی نمی شود و ثانیا فرصت های برابر لااقل در زمینه حضور نمایندگان کاندیداها در شعب اخذ رای برای کاندیداها ایجاد کرده و از این موضوع سوءاستفاده نمی کنند چرا که باید مکانیزم های که در قانون پیش بینی شده محترم شمرده شود.
بنابر سخنان شما آیا می توان گفت جنس دغدغه موجود برای انتخابات ریاست جمهوری دهم با جنس نگرانی که برای مجلس هشتم و شوراها بود. متفاوت است؟
نه. جنس این نگرانی با دغدغه انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم متفاوت است. در آنها نگرانی عمدتاً متوجه تخریب ها بود و رد صلاحیت ها و در انتخابات مجلس هشتم علاوه بر تخریب ها و ردصلاحیت ها، مسئله یک دست شدن مجری و ناظر و احتمال اینکه بالاخره حق وحقوقی ضایع شود وجود داشت.
اما حالا در انتخابات دهم ریاست جمهوری چون جنس انتخابات متفاوت است اگرچه تخریب ها همچنان دغدغه همیشگی است ولی در مرحله بعدی اهمیت قرار دارد. چون خیلی از این تخریب ها تأثیری در مردم ندارد و واقعیت ها را در خود کاندیداها می بیند.
ولی مسئله ای که وجود دارد مربوط به روز اخذ رأی است . چون هیئت های نظارت و اجرا یکی شده اند لذا دغدغه ها اوج گرفتند. یعنی علاوه بر دغدغه مربوط به تخریب ها ، دغدغه تصرفات غیر قانونی در روز اخذ رای هم اضافه شده است . اگرمسوولان شعب اخذ رای و متولیان انتخابات مانند انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم از دو جایگاه و طیف سیاسی بودند این دغدغه وجود نداشت لذا باید تضمین بدهند که با وجود این یک دستی مشکلی به وجود نمی آید.
به طور خاص و عینی این تضمین را چگونه می خواهید و چگونه می شود مطالبه کرد؟
یکی اینکه وزارت کشور، فرمانداری ها و استانداری ها، برای مدیریت شعب اخذ رأی نیروها را ترکیبی انتخاب کنند و فقط عناصر یک جناج و جریان خاص را برای مدیریت شعب اخذ رأی انتخاب نکنند و این یک قدم مهم است. دوم اینکه مقامات مسئول در جمهوری اسلامی مانع هر گونه سوء استفاده و دخالت نهادها و ارگان های حکومتی مثل نظامیان، ائمه جمعه، صداو سیما و...در امرانتخابات شوند.
نکته سوم، شورای نگهبان نباید صلاحیت نمایندۀ کاندیداها را تأیید یا رد کند چرا که باید خود کاندیدا آن فرد را صالح بداند. اگر این مکانیزم ها و مکانیزم های دیگری که در قانون انتخابات هست ؛مورد توجه قرار گیرد دغدغه ها تا حدود زیادی کاهش پیدا می کند.
اگر بخواهیم سه محور برای جریان انتخابات در نظر بگیریم که شامل مردم، کاندیدا و هیئت نظارت و اجرا باشد و اگر تخلفی صورت بگیرد بنا بر گفته شما ؛قطعا در یکی از این سه محور است.
با توجه به تجارب قبلی در زمینه انتخابات ؛ با وجود اینکه سعی بر آن شده دخالتی در امر انتخابات صورت نگیرد ولی در واقعیت عملاً خلاف آن اتفاق افتاده است . به عنوان فردی که تجربه برگزاری انتخابات متعددی از جمله ریاست جمهوری نهم را داشته اید که مرحله اول آن شک و شبهه دارد چه راهکارهای اجرایی و عملی برای این موضوع و اینکه احتمال وقوع هر گونه تخلفی کاهش یابد؛ پیشنهاد می کنید؟
اینکه شما به انتخابات نهم اشاره کردید به نظر من آنچه در روز اخذ رأی صورت گرفت از ابتدا تا انتها، شفاف¬ترین و سالم¬ترین نوع انتخابات در کشور بوده، اما مقدمات انتخابات دچار مشکلاتی بود.
مثل شناسنامه های اضافی؟
نه. اصلاً موضوع شناسنامه ها صحت نداشت و ما پی گیری کردیم و دروغی بیش نبود. آنچه به عنوان خطر وجود دارد به نظر من 1- بهره گیری از مقدسات و کاسبکارانه برخورد کردن با اعتقادات مردم برای جهت دادن به آنها 2- دخالت نهادهای رسمی 3- تخریب غیرقانونی و غیراخلاقی کاندیداها است که متأسفانه دراین چند دوره وجود داشته و راهکارها هم همان هایی است که گفتم و در رأس همه آنها مشارکت فراگیر و حداکثری مردم است. باطل کننده اصلی تخلفات و تقلبات حضور مماس مردم است. آن بخش دیگر هم به متولیان انتخابات و نظام برمی¬گردد.
یعنی شما حضور مردم را مهم ترین عامل بازدارنده تخلفات انتخاباتی می دانید؟
اگر واقعاً مردم حضوری مثل رأیی که به آقای خاتمی دادند داشته باشند این رأی به هیچ وجه قابل تغییر نیست.
برخی با توجه به اتفاقاتی که درباره انتخابات مجلس هشتم افتاد و این که علاوه بر نماینده کاندیدا، حتی خبرنگاران جریان مقابل را هم از سر حوزه ها اخراج کردند. به همین خاطر حتی نمایندگان اصول گرایی هم به شورای نگهبان شکایت بردند. پس این خواسته که از آرا مردم حفاظت شود و از مسئولین انتظار نظارت دقیق و عادلانه ای داشت؛یه نظر دور از دستر است. به همین خاطر برخی پیشنهاد می کنند باید مثل آقای هاشمی رفسنجانی رفتار کرد که برای حفاظت از آرای خود در انتخابات خبرگان، نیروهایی را توسط فرزندانشان سازماندهی کردند. با توجه به شناختی که از مشکل دارید ؛آیا چنین راهکاری را توصیه می کنید؟
در انتخابات خبرگان هم حضور مردم کارساز شد موضوعی که شاید بعضی از اطرافیان یک اصلی که آقای هاشمی رفسنجانی نمی خواهد به آن توجه کند. مسئله از این قرار بود که اولاً به دلیل برخوردهایی که با آقای هاشمی شده بود، جریانات مختلف (اعم از آنهایی که داخل حاکمیت بودند و چه خارج از حاکمیت ) سعی بر جبران داشتند. ثانیاً شایعه شده بود یکی از فضلای حوزۀ علمیه قم را می خواهند جایگزین مرحوم مشکینی کنند و او را مسئول قرار دهند لذا جریانات اصلاح طلب وغیر اصلاح طلب همه خواستار آمدن آقای هاشمی رفسنجانی با رأی بالا شدند. این حرف هایی که گفته می شود که ما رفتیم وسر صندوقها نماینده فرستادیم تا حدی درست است اما تمام واقعیت نیست. بیش از 5000 شعبه اخذ رأی در استان تهران است و فقط حوزه انتخابی شهر تهران 3500 یا 3700 شعبۀ اخذ رأی دارد. پس چطور می شود فرزندان ایشان بالا سر تمام این صندوقها بوده باشند؟ بعضی ها چون نمی خواهند سهم دیگران را جدی بگیرند می گویند ماخیلی کار کردیم. اگر شما از پسرهای آقای هاشمی رفسنجانی بپرسید که از 5000 شعبه اخذ رأی استان تهران چه تعداد نماینده رسمی تعریف شده در این شعبه ها داشتند به 1000 نفر قطعاً نمی رسید ولی چون مردم و جریانات مختلف حضور گسترده ای داشتند از آقای هاشمی رفسنجانی حمایت کردند و بزرگان نظام نیز رسماً نهاد های رسمی را از دخالت منع کردند، نتیجه آنگونه رقم خورد. اگر همه از آقای هاشمی رفسنجانی حمایت نمی کردند مطمئن باشید اوضاعش بهتر از ریاست جمهوری نمی شد اما یکی از دلایل موفقیت های ایشان این بود که درانتخابات خبرگان، کاندیدای اجماعی طیف اصلاح طلب و بخش واقع بین اصول گرا شد و با رأی بالایی که آورد فاصله اش با نفر بعدی آن قدر زیاد بود که کسی نتوانست کاری بکند .
اگر کسی خوش خیالی بکند و بگوید که آقازاده های آقای هاشمی آن قدر موفق کار کردند که می توانند این نسخه را برای همیشه ادامه دهند. این در حقیقت اغراء به جهل و بیان غیرواقعی واقعیتها است بله؛ آنها تلاش کردند و زحمت کشیدند و در گذشته هم، چنین بود. در انتخابات ریاست جمهوری نهم تعداد افرادی که طرفدار آقای هاشمی و کروبی و غیره در بخش های مختلف اجرا و نظارت بودند خیلی بیشتر از اینها بود.
اما در انتخابات خبرگان حسن کار آقای هاشمی این بود که جریانات مختلف بر روی ایشان به اجماع رسیدند و طبیعی بود که رأی آورد و این رای آنقدر زیاد بود که امکان دخل و تصرف نداشت .اما ایشان در انتخابات مجلس ششم و در انتخابات ریاست جمهوری نهم یک طرف دعوا بود نه کاندیدای اجماعی.
می توانیم از صحبت هایتان این نتیجه را بگیریم که رسیدن جریانات اصلاح¬طلب به اجماع بر یک کاندیدای واحد، بهترین و مهمترین ابزاری است که مانع تخلفات خواهد شد؟
حتماً همین طور است. جریان محافظه کار یا راست تمام ابزارهای حکومتی را در اختیار دارد. در عین حال تلاش می کنند به کاندیدای واحد برسند. البته به نظر من به خاطر نوع رفتار بعضی از کاندیداهای خاص در عرصه رقابت نمی توانند به تفاهم برسند ممکن است بعضی از کاندیداهایی که امروز مطرح هستند در نهایت ثبت نام نکنند ولی این به معنای اجماع روی یک فرد نیست. من معتقدم امکان ندارد جریان اصول گرا که روی یک فرد به اجماع برسد. حتی اگر آقای خاتمی آمدنش قطعی شد که چنین است ، کاندیداهای دیگر اصولگرایان ممکن است انصراف بدهند ولی این انصراف به معنای حمایت از کاندیدای حاضر در صحنه نخواهد بود. چون پل های پشت سرشان خراب تر از آن است که به حمایت هم بپردازند. اما در جریان اصلاح طلب چون هیچ کدام از ابزارهای حکومتی را در اختیار ندارد عقل و منطق اقتضا می کند در یک شرایط این چنینی بر یک فرد به اجماع برسند. البته این افرادی که در صحنه هستند از نظر صلاحیت فردی هم تأیید شده¬اند اما ما باید در این انتخابات برای بردن حضور پیدا کنیم. نه برای ارائه یک کاندیدا .پس وقتی برنده می شویم که کاندیدای ما بیشترین توجه افکار عمومی را به خودش جلب کند.
بنابراین جریان اصول گرا مطمئناً به تفاهم واقعی به نفع یک نفر نمی رسند حتی اگر بقیه کاندیدها انصراف بدهند. جریان اصلاح طلب نیز راهی جز رسیدن به یک توافق واقعی ندارد و اگر غیر از این باشد شکست می خورند.
با توجه به وضعیت و بحث هایی که الان وجود دارد فکر می کنید راهی که اصلاح طلبان در پیش گرفته اند، راه شکست خورده ای خواهد بود؟
اگر شرایط انتخابات به سمتی برود که بنابر آنچه نظرسنجی های فعلی نشان می دهد ؛ یکی از کاندیداها در گرفتن آراء مردم پیشتاز باشند، سایر کاندیداها در دقیقه 90 به نفع آن کنار می روند و طبعا اصلاح طلبان شکست نخواهند خورد.
منظورتان طبق همان نظرسنجی است که صدا و سیما انجام داده و نسبت 2 به 1 بین آقای خاتمی و آقای احمدی نژاد وجود دارد؟
بله ، همان را می گویم.
بسیاری از منتقدین آقای خاتمی در مورد تعلّل ایشان برای اعلام حضور در انتخابات آتی، بحث ناکارامدی دولت اصلاحات را مطرح کردند. تعبیر این منتقدین آن است که اگر آقای خاتمی و جریان حمایتگر ایشان به بهانه فکر کردن و بررسی کردن آمدن یا نیامدن تعلل داشت به خاطر آن بود که اگر به عنوان رئیس جمهور دورۀ بعد انتخاب شد، دوباره انتظاراتی از دولت ایشان مطرح می شود که قبلا هم برآورده نشد. از این رو آقای خاتمی با اظهار تردید و تعلل پیشاپیش از خود سلب مسئولیت کرد تااگر انتظاراتی برآورده نشد ، مقامات بالاتر و کارشکنی های دیگران را مقصر قلمداد شوند؟
کسانی که این حرف را می زنند همان هایی هستند که در عین حال که مجلس و دولت در اختیارمان بود آنها شعار خروج از حاکمیت می دادند و چون دولت آقای خاتمی در این شعار آنها را همراهی نکرد، از نظر آنها دولت غیرکارآمد تلقی شد. همان زمان برای همه سؤال بود که تمام احزاب سیاسی دنیا فعالیت و هزینه می کنند که وارد حاکمیت بشوند اما این چه منطقی است کسانی که در درون حاکمیت هستند شعار خروج از حاکمیت سر می دهند؟ این منطق با توجه به رفتار آقای خاتمی با رفتار عقلایی وی نیز همخوانی نداشت .دولت آقای خاتمی در دورۀ خودش رکوردهایی داشته که هیچ دولتی نداشته و همین دلیل گرایش مضاعف مردم ا ست و اگر غیر این باشد باید مردم را متهم به نادانی بکنیم.
دولتی که دوبار از مردم رأی گرفته در دورۀ اول 20 میلیون و در دوره دوم که معمولاً مطالبات مردم تحقق پیدا نکرده و مشکلاتی داشتند و میزان آرا قاعدتاً باید کاهش داشته باشد ، از 27 میلیون نفر رای دهنده ، 22 میلیون رأی گرفت پس این قضاوت افکار عمومی راجع به کارآمدی دولت خاتمی است وگر نه به ایشان رأی نمی دادند.
از سوی دیگر دولتی که در سیاست خارجی به گونه ای موفق شد که توانست تمام ذهنیات منفی علیه جمهوری اسلامی را مثبت کند و تمام سفارتخانه هایی که تا قبل از روی کارآمدن دولت اصلاحات تعطیل شده بود دوباره فعال شد. در این دولت سرمایه گذاری های بزرگ در ایران صورت گرفت که یک نمونه آن عسلویه بود که بدون یک ریال سرمایه گذاری از منابع نفتی ، بزرگ ترین تمدن صنعتی کشور در آن منطقه پایه ریزی شد.
در زمینه سیاست داخلی، تمامی آنچه را در حال حاضر افتتاح می کنند محصول کار دولت اصلاحات است. در یک رکورد بی سابقه راه آهن بافق- مشهد- سرخس به طول 970 کیلومتر در فاصلۀ زمانی کمتر از 4 سال به بهره برداری رسید. از نظر رشد و کنترل و تورّم، از نظر خودکفایی در امر کشاورزی و گندم ما افتخار داریم که در سال 83-82 جشن خودکفایی گرفتیم ولی الان باید 6 میلیون تن گندم وارد کنیم. با این حساب کجای دولت خاتمی ناکارآمده بوده؟ در حوزۀ امنیتی وقتی من وارد وزارت کشور شدم، دو لشکر از سپاه و ارتش در شرق کشور مستقر بود در عین حال پیش از هزار گروگان گیری در منطقه تایباد و خاف و رشتخوار تا سیستان و بلوچستان داشتیم به گونه ای که مردم روستایی، روز روشن نمی توانستند در مزارع شان حضور پیدا کنند. وقتی دولت اصلاحات کار را به دولت جدید واگذار کرد تمام مناطقی که ناامن بود به منطقه امن تبدیل شد. روزی که وارد وزارت کشور شدم. گلایه نمایندگان خراسان این بود که در جنوب خراسان در آنجا اشرار افغانی حتی تا کوه های بینالود مستقر شده اند و گروگان کشی می کنند. اما دولت توانست با توانمندی تمام منطقه شرق کشور را پاکسازی کند وامنیت برقرار سازد.
منبع:جمهوریت




» خاتمی در نشست ماهانه باران: عدالت و آزادی دو مفهوم توامان هستند
» دکتر عبدالله ناصری: بهترین تاکتیک سکوت است