مقدمه:
اجلاس جهاني جامعهي اطلاعات ( WSIS) بزرگترين رويداد در مباحثات بينالمللي حول تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات (ICT) طي ده سال گذشته بودهاست. اين اجلاس طي يك دورهي چهار ساله ( 2001 تا 2005)، زمان و منابع قابل ملاحظهاي را از سوي دولتها، سازمانهاي جامعهي مدني و شركت ها جذب كرده است. اجلاس چهار سند را كه به تشريح آرمانهاي جامعهي اطلاعات ميپردازد، و نيز چهارچوبي را برا ي مباحثات بينالملي در مورد سرمايهگذاري زيزساختها و زمامداري اينترنت ارائه داد. اما اجلاس چندان مورد توجه همگاني قرار نگرفت و نتوانست بر شكاف پارادايمي ميان جهان تكنولوژي اطلاعات و توسعهي بينالمللي فائق آيد.
زمينه هاي شکل گيري جامعه اطلاعات
جامعه اطلاعات را ميتوان از افقها و منظرهاي متفاوتي مورد مطالعه قرار داد و طبيعي است كه تعريف ما از جامعه اطلاعات وابسته به موقعيت ما و افق ديدمان متفاوت است. يك نوع نگرش به جامعه اطلاعات نگرش سياسي است بدين مفهوم كه جامعه اطلاعات را از نظر رابطه قدرت و ساختار قدرت مورد مطالعه قرار دهيم. در اين روش ميتوان از سه نوع جامعه نام برد:
1ـ جامعه توده وار
2ـ جامعه مدني
3ـ جامعه اطلاعات
1ـ جامعه تودهوار(Mass society) :
براي شناخت جامعهي تودهوار بهتر است اول معني توده (mass) را مورد مطالعه قرار دهيم. واژهي توده به دو معني با بار منفي و مثبت به کار برده شده است. در جوامع توتاليتر واژهي توده بار مثبت دارد چرا که توده جمعيتي بيشکل است که در خدمت قدرت مطلق درآمده و نهتنها مطيع اوامر چهرهي کاريزما است بلکه هم جهت با خواستهها و اميال چهرهي کاريزما حرکت کرده و اعمال قدرت مينمايد. در اين تعريف مهمترين ويژگي توده آن است که فرديت از ميان رفته و همهي مردم در يک جهت وحدت داشته و کل تودهمردم به صورت يک واحد عمل مينمايند. اين تعريف به خصوص در سنت استالينستي به معناي مردم معمولي و زحمتکش که براي تحقق اهداف جمعي سازمان يافتهاند بسيار بهکار برده ميشد و معني مثبت داشت. همين واژه در فرهنگ غرب از ديرباز به تودهيغوغاگر و اوباش اطلاق ميشده است، به ويژه تودهيمردم جاهل و بياعتنا به قانون. به اين تعبير، در اين واژه فقدان فرهنگ، هوش و حتي خردمندي مستتر است. در فرهنگ ما نيز از ديرباز واژهي عوام يا عوامالناس با بار منفي در مقابل افراد خردمند و حکيم بهکار رفته است. در هر دو تعريف، معناي اصيل واژهي mass ، مجموعهاي بيشکل است که تميز دادن اجزاي آن از يکديگر بسيار دشوار است و عدم وجود فرديت در جامعهي تودهوار بسيار نزديک به استنباط جامعهشناسان از اين واژه است. به خصوص آنگاه که به مخاطبان رسانههاي جمعي اطلاق ميشود. در جوامع توتاليتر توده ويژگيهايي دارد که با توجه به اين ويژگيها ميتوان اين جوامع را از جوامع انقلابي تمييز داد:
در جوامع توتاليتر توده بسيار بزرگ و بسيار پراکنده است و اعضايش غالبا يکديگر را نميشناسند.
خودآگاهي و هويت خودي و قدرت نقد افکار خود و ديگران را ندارند و صرفا اطاعت ميکنند.
تودهها در جوامع توتاليتر از مجموعهي مردمي تشکيل شدهاند که مورد تحقير واقع شده و از عزتنفس برخوردار نيستند و به همين دليل هويت خود را در چهرهي کايزما يا حزب حاکم باز توليد ميکنند. (ديد گاه اريک فروم- گريز از آزادي)
قادر به عمل مشترک و سازمان يافته براي تحقق هدف خاصي نيستند و معمولا براي خود دست به حرکت نميزنند بلکه عکسالعمل نشان ميدهند و تحت تاثير رسانههاي جمعي حاکم هستند.
توده در حرکتهاي انقلابي ممکن است برخي ويژگيهاي فوق را با درجات کم و يا زياد داشته باشد ولي داراي انديشه و قدرت نقد است. به عنوان مثال در انقلاب ايران سال 57 مردم در حرکت تودهوار عليه حکومت درجه بالايي از انديشه و نقد و تکثر را دارا بودند. اين تفکيک ضروري است چرا که نقد کردن نشانهي حضور فرديت است و حضور فرديت در (mass society) منتفي است.
در جوامع تودهوار رسانههاي جمعي مهمترين نقش را ايفا ميکنند چرا که بايد تودهها را در جهت خواستههاي کاريزما و يا حزب حاکم بسيج نمايند. نقش رسانهها در اين جوامع اطلاعاترساني نبوده بلکه بيشتر براي تهييج مردم بهکار برده ميشوند و اغلب از القاب دهن پرکني مثل زحمتکشان، ستمکشان و يا ارزشها مثلا ارزشهاي کمونيستي براي فريب تودهها استفاده ميکنند. (اينياتسيو سيلونه- مکتب ديکتاتورها)
شيوهي ارتباط در جامعهي تودهوار:
شيوه ارتباط رسانهها در جوامع تودهوار شيوهي دستوري است. اين شيوه که ريشه در تفاوت ميان فرستنده و گيرنده از لحاظ اختيار و اقتدار دارد، فرو دستي و وابستگي دومي را به اولي پيش فرض ميکند. رابطه نا برابر، يکسويه و نه چندان اختياري است. اگرچه، با توجه به اين که پيش فرض ارتباط جمعي برابري و اختيار است، اين شيوه انحرافي بهشمار ميآيد، اما بهخاطر ضرورتهاي معين، مثلا آنگاه که رهبران سياسي ميخواهند با شهروندان سخن بگويند، اين شيوه حضور محدود خود را همواره حفظ ميکند و در مواقع بروز حوادث سياسي يا فرهنگي مهم که رساندن صداي مقامات مسئول يا کارشناسان به مردم توسط رسانهها اولويت دارد، نيز بر ديگر شيوهها سايه مياندازد. همچنين ممکن است از آن براي راهنمايي يا تبليغات تجاري و سياسي بهرهبرداري کرد حتي اگر فرستند. از اختيارات رسمي براي دستور دادن برخوردار نباشند. (دنيس مک کوايل- درآمدي بر نظريه ارتباط جمعي).
به طور خلاصه در جامعهي تودهوار ارتباط کاملا يکسويه است و ساختار قدرت در اين جوامع به سوي تمرکز قدرت، يکدستي و يکساني محصولات و ايدهها تمايل دارد. مهمترين ويژگي جامعه تودهوار کاناليزه شدن و يکسويه شدن جريان اطلاعات از بالا به پايين است.
2- جامعهيمدني ( Civil Society)
جامعهيمدني مفهومي قديمي است و يکي از بحث انگيزترين و پيچيدهترين مفاهيم فلسفه سياسي است. اين مفهوم نخستين بار در ادبيات سياسي رم باستان به چشم خورد و بسياري از انديشمندان آن دوران مانند سيسرون اين عبارت را براي توصيف دولت شهري بهکار ميبردند که به معناي چهارچوبي از قوانين نظم يافته است. در قرون وسطي جامعهيمدني رومي به معناي "اجتماع سياسي افراد" بوده است و در 1677 بوسوئه (Bossuet) در کتابي تحت "عنوان سياست به روايت کتاب مقدس" مينويسد: "جامعهي مدني، جامعهاي مرکب از انسانها است که تحت لواي يک قانون و يک حکومت زندگي ميکنند."
همزمان با بوسوئه، توماسهابز در کتابي به نام "شهروند" جامعهمدني را براي نخستين بار در معناي مدرن آن ارائه ميدهد. تا اين زمان مفهوم جامعهيمدني از مفهوم دولت جدا نيست و منظور از جامعهي مدني، جامعهي سياسي است که در مقابل جامعهي طبيعي قرار ميگيرد. ويژگي جامعهيمدني در اين دوران سياسي بودن و غايت اصلي آن فرار از ترس و مرگ خشونتآميز و ايجاد صلح و آرامش است. لاک مفهوم جديدي را به جامعهيمدني افزود. او معتقد بود که هدف از جامعهيمدني حفظ مالکيت است يعني بعد اقتصادي جامعهمدني توسط لاک ديده شد.
انديشهي استقلال واقعي جامعهيمدني در مقابل دولت را در آثار ژانژاکروسو بايد جستجو کرد. روسو بين حاکميت و دولت فرق ميگذاشت. او دولت را به مفهوم کليهي اتباع يک جامع تعريف ميکرد. جامعهي مدني از ديدگاه روسو قلمرو حاکميت مالکيت خصوصي است. او در کتاب "سخناني دربارهي اصل و بنياد نابرابري در ميان انسانها" مينويسد: "پايهگذار واقعي جامعهيمدني نخستين فردي است که تکه زميني را تصاحب کرد و گفت: "اين زمين مال من است."
روسو، با پشت سر گذاشتن انديشهيهابزي برابري ميان جامعهيمدني و دولت، راه را براي انديشمندان سياسي معاصر خود هموار کرد.
دانشمندان ديگري همچون آدامفرگوسن، برنارماندويل، آداماسميت و بنجامينکنستان به شرح و بسط جامعهيمدني پرداختهاند. به نظر ميرسد نظريهي بنجامينکنستان (Benjamin constant) از اهميت ويژهاي برخوردار باشد. به نظر کنستان روابط انساني موجد قوانين است، نه بالعکس. بنابراين بخشي از هستي بشري خارج از قلمرو سياسي دولت قرار ميگيرد و جامعهيمدني تجليگاه حقوق و آزاديهاي مدني است، به گفتهي کنستان بهرهمندي از استقلال فردي و خصوصي از جمله والاترين آزاديهاست، که خارج از هرگونه رقابت اجتماعي و حاکميت سياسي مطرح ميشود. به نظر کنستان مسئله اصلي در تفاوت برداشت ميان قدما و متجددين از مفهوم آزادي است. زيرا از نظر او گسستي که در عصر جديد ميان فضاي عمومي و فضاي خصوصي ايجاد شده، هرگونه بازگشتي را به نظريهي دموکراسي بلاواسطه و بدون ميانجي غير ممکن ميسازد. هدف کنستان بيش از اينکه ممانعت از دخالت دولت در امور جامعهيمدني باشد، راهيابي در جهت خود ساماندهي جامعهيمدني است. کنستان آزاديهاي سياسي و آزاديهاي مدني را مکمل يکديگر ميداند و مهم از نظر او ترکيب اين دو است.
سومين و مهمترين تحول و تغيير در مفهوم مدرن جامعهيمدني را در فلسفه سياسي هگل مييابيم. بسياري از فيلسوفان سياسي عصر امروز هگل را پايهگذار اصلي انديشهي مدرن و کنوني جامعهيمدني ميشناسند. هگل از ديدگاه اقتصادي جامعهيمدني را با صفت "بورژوايي" معرفي و مورد بررسي قرار ميدهد. او در پاراگراف 190 اصول فلسفه حق مينويسد: "در حق موضوع شخص است، در خانواده موضوع عضو خانواده است و در جامعهيمدني موضوع بورژوا است."
او جامعهيمدني را "دولتبيروني" يا "دولتشعور" مينامد و آنرا در مخالفت با دولت عقلاني و آرماني قرار ميدهد که از نظر او مرحله اخلاق عيني است. بنابراين مرکز ثقل حقوقي- سياسي جامعهيمدني تنها در اصل دولت قرار دارد. بدينسان دولت بنياد ارگانيک جامعهيمدني است و جامعهيمدني از ديدگاه هگل، دولتي است که بايد از منافع خصوصي افراد دفاع کند. به نظر هگل رقابت موجود در جامعهيمدني، هيچگاه قابليت تبديل شدن به يک وحدت عقلاني و مفهومي را ندارد ولي جامعهيمدني براي ضخامت امنيت و اتحاد خود محتاج به ايجاد نهاد ارتباطي است که موجب تحول و پيشرفت کنش اجتماعي شود. از نظر هگل، تنها سازمان صنفي است که قادر به اجتماعي کردن فرد در جامعهيمدني و جلوگيري از زوال او در جزئيت خويش ميباشد. بدين گونه، روحيه اجتماعي که در يک سازمان صنفي موجود است، موجب جدايي فرد بورژوا از اهداف خودخواهانه و سودجويانهاش و نزديکي او به قلمرو سياسي دولت است. پس ميتوان گفت که از ديدگاه هگل سازمان صنفي نهادي اجتماعي است که لحظه گذر منطقي- حقوقي از جامعهيمدني به دولت را فراهم ميآورد.
مارکس شاگرد هگل نيز به جامعهيمدني توجه خاصي داشت و از جامعهيمدني به عنوان شرايط مادي زندگي افراد اجتماع ياد ميکرد. از ديدگاه مارکس دولت بنياد جامعهيمدني نيست، بلکه به عکس، جامعهيمدني است که به دولت پايه و اساس ميدهد. به گفتهي مارکس جامعهيمدني بورژوايي حاصل واقعي مدرنيته است، چون به فرد به عنوان فاعل ذهني اجازهي تبلور يافتن را ميدهد و با تاکيد برخود مختاري جامعهي سياسي در مقابل دولت، فضاي مساعدي را براي شکلگيري روابط خصوصي آماده ميکند. مارکس جدايي دولت از جامعهيمدني را پايه و اصل از خودبيگانگي تلقي ميکند. همچنين از نظر مارکس جدايي بين جامعهيمدني و دولت موجب جدايي ديگري ميان "انسانخصوصي" (فرد خودخواه و سودجوي جامعهي بورژوايي) و "انسانعمومي" (شهروند جامعهيمدني) ميشود. او علت جدايي ميان "انسانعمومي" و "انسانخصوصي" را در ويژگي خاص اقتصادي و سياسي جامعهيمدني سرمايهداري ميبيند.
يورگنهابرماس که يکي از مارکس شناسان برجستهي امروز اروپاست موضع گيريهاي فلسفي را از نتايج سياسي که آنها به دنبال دارند، جدا نمي کند. از نظرهابرماس براي دست يافتن به فضاي عمومي، نيازي به براندازي و فروپاشي خشونت آميز جامعه بورژوايي نيست و او بر خلاف مارکس توجه بيشتري به نهادهاي دموکراتيک درون جامعه بورژوايي ميکند. در عوض، آن چه که از نظرهابرماس ميبايست در جامعهي بورژوايي مورد انتقاد قرار گيرد، فرايند دوباره فئودالي شدن فضاي عمومي از طريق احزاب سياسي و دستگاههاي ارتباط جمعي است.
به نظر هابرماس تحول سرمايهداري تجاري در قرن شانزدهم، همراه با اشکال نهادي و در حال تغيير قدرت سياسي، شرايط ظهور جديدي از حوزهي عمومي را در اوايل اروپاي مدرن بهوجود آورد. در اين مضمون، معناي (اقتدار همگاني) آغاز به جا به جايي کرد، يعني کمتر به حوزهي زندگي با نزاکت روي آورد و بيش از پيش به فعاليتهاي يک نظام حکومتي که از نظر قانوني حوزههاي صلاحيت قضاوت و انحصار استفادهي مشروع از خشونت را معين کرده بود، متمايل شد. همزمان با اين امر، (جامعه مدني) به عنوان حوزهي روابط اقتصادي خصوصي که تحت حفاظت اقتدار همگاني استقرار يافته بود، سر برآورد. قلمرو (خصوصي) بدينگونه، هم از حوزهي رو به گسترش روابط اقتصادي و هم از گسترهي صميمانهي روابط شخصي که به طور فزايندهاي از فعاليتهاي اقتصادي جدا و رها شده و در نهاد خانوادهي زن و شوهري به استواري جاي گرفته بود، تشکيل ميشد. بين قلمرو اقتدار همگاني (عمومي) با دولت از يکسو، و قلمرو خصوصي جامعهي مدني و روابط شخصي از سوي ديگر، حوزهي جديدي از عامه پديدار شد؛ يک حوزهي عامهي بورژوا مرکب از افراد معمولي که گردهم آمده بودند تا قواعد جامعه مدني و شيوه رفتار حکومت را بين خودشان به بحث و جدل بگذارند. اين حوزهي همگاني ديگر بخشي از حکومت نبود، بلکه برعکس، حوزه يا زمينهاي بود که طي آن با فعاليتهاي حکومت مقابله ميشد و آن را با انتقاد مواجه ميکرد. رسانهي اين تقابل خود اهميت خاصي داشت و آن استفادهي همگان از خرد و استدلال بود، آنگونه که افراد معمولي دخيل در بحثي که اصولا آزاد و بدون محدوديت بود، آن را زبانآور ميکردند.هابرماس در بررسي پديد آمدن حوزهي عامهي بورژوا، اهميت خاصي براي ظهور مطبوعات گاهنامهاي قايل ميشود. نشريات انتقادي و هفتهنامههاي اخلاقي که در اواخر سدههاي هفدهم و هجدهم در اروپا پديدار شد، عرصهي تازهاي براي رهبري مناظرهي همگاني پديد آورد. در حالي که اين نشريات اغلب در اصل به عنوان مجلات ويژهي نقد ادبي و فرهنگي ظهور کرده بودند، ولي به گونهاي فزاينده دلمشغول مسايل کليتري شدند که اهميت اجتماعي و سياسي داشت. علاوه بر اين، انواع مراکز جامعه پذيري (اجتماعي شدن) در شهرها و شهرکهاي اروپاي مدرن نمايان شد. از جملهي اين مراکز، ميخانه، تماشاخانه و قهوهخانههايي بود که از حدود اواسط قرن هفدهم به اين سو، به صورت مکانهاي بحث و محيط اجتماعي درآمد که نخبگان تحصيل کرده ميتوانستند در آن جا با يکديگر و نيز با اشراف بر مبناي کم و بيش برابر (با توجه به اختلاف طبقه و مراتب اجتماعي) تعامل داشته باشند.
بخشي از استدلالهابرماس اين است که بحثهاي انتقادي برخاسته از نشريات گاهنامهاي، سرانجام تاثيري دگرگون کننده بر شکل نهادي حکومتهاي مدرن داشته است. از آنجا که مجلس نمايندگان به صورت دائمي در برابر رسانهاي چون بحث آزاد مورد خطاب واقع ميشد، به طور فزاينده در معرض بازرسي و موشکافي بود و سرانجام هم از حق خود در جلوگيري از انتشار مفاد جلسات خود صرفنظرکرد. همچنين، پاسخگويي و واکنش مجلس نمايندگان در برابر مطبوعات بيشتر شد و رفته رفته نقشي سازنده در شکلگيري و تبيين افکار عمومي ايفا کرد. اين و ديگر تحولات از اهميت چشمگيري برخوردار بود؛ همهي آنها شاهدي ماندني بر نفوذ سياسي حوزهي عامهي بورژوا، و نيز نقشي است که شکل دهي به حکومتهاي غربي ايفا کرده است، اما هابرماس اين استدلال را نيز به ميان ميکشد که حوزهي عامهي بورژوا در شکل خاصي وجودياش در قرن هجدهم، ديري نپائيد. (1)
تاکيدهابرماس بر مطبوعات گاهنامهاي اوايل قرن هجدهم به دليل توجه خاصهابرماس به نقد و بحثهايي است که ميخواست در انديشه حوزه همگاني (عامه) بگنجاند. تامپسون در کتاب رسانهها و مدرنيته بطور مفصل اين انديشههابرماس را مورد نقد قرار داده است، ولي آنچه بديهي است توجه به حوزهي عامه يکي از مفاهيم مهم در جامعه مدني است. به همين منوال ميتوان حضور زنان و توجه خاص انديشمندان فمينيست مثل (Joan Landes) به خصلت جنسي حوزهي عامه را موردتوجه قرار داد. ميشل فوکو در کتاب تاريخ جنسيت به وضوح نشان ميدهد که بورژوازي حتي جنسيت ما را تعريف ميکند. توجه خاص فوکو به تاريخ جنسيت، چه در دوره پيشامدرن چه در دوره مدرن، قابل تامل است. جون لندس که توجه خود را بر فرانسه در فاصله زماني سالهاي 1750 و 1850 معطوف کرده، چنين استدلال کرده که طرد زنان از حوزهي عامه، تنها نوعي شرايط تاريخي حادث نبوده است، بلکه قوام بخش همين پنداشت حوزهي عامه، آن گونه که در بحثهاي سياسي آن زمان تبين ميشد، قرينه و هم نماد حوزه خصوصي از لحاظ هويتن جنسي بود. در واقع آنچه بصورت نهادي بر زنان اعمال قدرت مينمود و آنان را به انزوا ميکشاند، چيزي جز توافق عامه بر عقل کل بودن مردان و سبکسري زنان نيست.
شايد ريشه اين توافق در اين باشد که مردان قدرت دارند زنان را باردار کنند ولي زنان قدرت باردار کردن مردان را ندارند. (اشاره به مقاله امبرتو اکو در رابطه با زبان- قدرت- نيرو) در آن زمان و شايد در همين زمان حوزه عمومي را معمولا به عنوان قلمرو عقل و کليتي ميدانستند که مردان به شکلي منحصربهفرد در آن آمادگي شرکت دارند، در حاليکه زنان گويا با توجه به گرايششان به جزئيت و صحبتهاي پرتکلف و سبکسرانه، معمولا بيشتر مناسب زندگي خانوادگي محسوب ميشدند. از همين رو خصلت مذکر حوزهي عامه بورژوا يک جنبه يا ويژگي تصادفي نبود، اين خصلت ويژگي بنيادي حوزهي عامه بود که از لحاظ مفهوم و پنداشت، از مجموعه تصوراتي عميقا ريشه دار درباره تفاوتهاي جنسي شکل گرفته بود.
(1) رسانهها و مدرنيته- جان ب تامپسون ص 89
موضوع حذف زنان فقط مربوط به حوزة عمومي بورژوا نيست بلكه اين موضوع ريشه در اعماق تاريخ دارد. در اين رابطه مي توان به ”اگورا“ مكان مقدسي كه در دل دولت شهرهاي يونان تولد دموكراسي را نويد مي دهد اشاره كرد. ”اگورا“ مرجع اصلي تمام بينش هاي فلسفي، آرمان هاي اجتماعي و سياسي است كه ابداع فناوري هاي ارتباطي را همراهي نموده است. اگورا يا مجمع رومي ها، تنديس هاي ميدان عمومي شهر و يا روستا و هر جايي كه همة اهالي يكديگر را پيدا مي كنند و با يكديگر به بحث و گفتگو مي نشينند را تداعي مي كند. مجموعه تصاويري كه بدون ترديد مظهر معنوي برگرفته از دنياي فناوري هاي يونان باستان است. از قديمي ترين تصاوير گرفته تا اين اواخر، تصاويري از دنياي مجازي و ماوراء كيهان وام دار تفكراتي هستند كه اگوراي يوناني برانگيخته است. ولي آنچه در ميان اين تصاوير جايي ندارد زن يوناني است. زيرا زن يوناني همانند يك برده و يا يك خارجي در اگورا جايي براي ابراز وجود نداشته است و اگورا، اين تصوير نمادين آزادي و دموكراسي براي ما يادآور حذف زنان از اجتماع مي باشد. از زمان يونان باستان تا كنون اين انديشه مرد سالارانه كه گويا هر فناوري جديدي اساساً مردانه است و كم و بيش براي جنس مؤنث ممنوع! رواج داشته است و اين مطلب را شايد زنان بيش از مردان باور داشته باشند!!!
به هر حال باز كردن اين بحث يعني ستم مضاعف نسبت به جنس زن و تبعيض جنسيتي خوشبختانه در آثار منقدين دوران معاصر چه فمينيست و چه غير فمينيست پر رنگ تر از گذشته است و آثار آن را مي توان در بيانية اصول و طرح عمل اجلاس WSIS مشاهده نمود. در ادامه نسبت به اين موضوع بيشتر خواهم پرداخت. همانگونه كه اشاره شد هابرماس نيز به نوبه خود اين ويژگي حوزه عمومي بورژوا و شايد بتوان گفت به تبع آن جامعة مدني را مورد بررسي قرار داده است.
اگرچه ويژگي مردانه بودن يكي از مشخصه هاي دورة پيشامدرن است ولي آثار آن هنوز هم ادامه دارد.
پيش به سوي جامعة مدني جهاني
در سالهاي اخير شاهد كاربرد امكانات جديد ارتباطي در جهت گسترش اعتراض هاي اجتماعي در سطح جهاني، ظهور و توسعة نخستين سازمانهاي غير دولتي به مثابة بازيگران جامعة نوين مدني، در سالهاي دهة 1970 بوده ايم. در همين زمان بود كه اين سازمانها در اولين فعاليتهاي خود براي خدمت به آرمانهاي اجتماعي و انساني معاصر (حقوق بشر، محيط زيست، آسيب رساني هاي شركتهاي فرا مليتي به كشورهاي جهان سوم) فرمول معروف ”جهاني فكر كردن و محلي عمل نمودن“ (Tink Globally, Act Locully) را مطرح نمودند و در تدارك استراتژي ارتباطي خويش در برابر افكار عمومي، حكومت ها و مؤسسات اقتصادي و تجارتي، آن را بكار بستند. نمونه هاي مهم اين سازمان دهي پيشگام، سازمان عفو بين الملل، صلح سبز و سازمان بين المللي اتحاديه هاي مصرف كنندگان، هستند. همچنين مي توان از استفادة گستردة گردهمايي مخالف جهاني سازي از امكانات اينترنتي، جهت سازماندهي اعتراض عليه جهاني سازي را نام برد.
يكي از موارد مشهور كاربرد اينترنت در جهت مبارزة ضد دولتي، كه تا بحال سابقه نداشته موفقيت هواداران مبارزان سرخ پوستان مكزيكي است كه توانستند مبارزات سرخ پوستان را با كمك مبارزان سراسر جهان، بوسيلة اينترنت از محبوبيت و حمايت فراوان برخوردار سازند. به اين ترتيب ”جنگ شبكه اي“ يا جنگ ”جنگ شبكه ها“ ، با توجه به طرف نظامي مقابل آن به صورت يك جنگ سيبرنتيك (رايانه اي) در آمده است.
همة اين ها نشان از يك نظم نوين اينترنتي دارد نظمي كه محدود به مرزهاي ملي نيست و در سراسر جهان گسترش يافته و خواهد يافت. اين نظم ظهور جامعة مدني جهاني را نويد مي دهد و وافق روابط قدرت در مباحثه هاي بين المللي را كه اكنون در كارگاههاي بزرگ مقرات گذاري شبكه هاي سراسر جهاني گشوده شده اند، مشخص مي نمايد. اين مباحثه هاي بين المللي موضوعات مهمي همچون حمايت از حرمت زندگي خصوصي، كنترل محتواها، حمايت از مصرف كننده ها، حقوق مؤلف و مالكيت معنوي، دسترسي به اطلاعات و كاهش شكاف ديجيتالي در استراتژي هاي توسعه را در بر مي گيرند.
اجلاس WSIS محل ظهور رسمي و توافق بين المللي پيرامون مباحث فوق بود كه به شرح مباحث مطرح شده در آن مي پردازيم.
بطور خلاصه ميتوان گفت در جامعه مدني ساختار قدرت به سمت عدم تمركز و توزيع قدرت تمايل دارد. جامعه مدني جامعهاي نقاد است و ابزار انتقال نقد در جامعه مدني رسانه است. اگرچه جامعه مدني گرايش زيادي به نقد دارد ولي محدوديتهاي تكنولوژي تا قبل از دهه 90 باعث شده بود كه جريان اطلاعات خاصيت يكسويه بودن خود را حفظ نمايد. راديو، تلويزيون وسينما ونشريه به عنوان رسانههاي شاخص جامعه مدرن بصورت مونولوگ ارتباط برقرار ميكنند و بيننده، شنونده و يا خواننده نميتواند بصورت بلادرنگ نظر و ديدگاهش را منتشر كرده و در دسترس ديگران قرار دهد.
شايد اين ويژگي يعني علاقه جامعه مدني به نقادي و محدوديتهاي تكنولوژيك و ساختاري مهمترين دليل گرايش رسانهها و نهادهاي جامعه مدني به جامعه اطلاعات است.
3ـ جامعه اطلاعاتي
اگرچه جامعه اطلاعاتي هنوز بطور جدي شكل نگرفته ولي ميتوان يكي از مهمترين ويژگيهاي آن را ارتباط ديالوگ جريان اطلاعات دانست. در جامعه اطلاعات مهمترين ابزار انتقال اطلاعات، اينترنت است كاربران اينترنت علاوه بر خواندن و ديدن و شنيدن ميتوانند بلافاصله نقد نموده و ديدگاههايشان را منتشر نمايند. در جامعه اطلاعات ويژگي فاشيستي رسانههايي مثل راديو و تلويزيون كم رنگ شده و جنبههاي دموكراتيك رسانه اينترنت پررنگتر شده است. طبيعتا ساختار قدرت سياسي نيز تحت تاثير اين رسانه قرار خواهد گرفت.
ميتوان پيش بيني كرد كه در جامعه اطلاعات نيازي به نمايندگي براي انتخابات نيست و هركس ميتواند از طريق Voting در راي گيري اينترنتي شركت نموده و مستقيما نظرش را بيان نمايد. به بيان بهتر، فرديت انسان در جامعه اطلاعات كاملتر ميشود و آرمان دموكراسي براي بشر راديكالتر خواهد شد.
تعاريف و تقسيم بنديهاي ديگري نيز ميتوان براي جامعه اطلاعات يافت بعنوان مثال وبستر (F.Webster) نويسنده كتاب نظريههاي جامعه اطلاعات پنج تعريف را كه هر كدام معياري براي تشخيص جامعه نو عرضه ميكنند ارائه نموده است كه عبارتند از:
1ـ تكنولوژيك
2ـ اقتصادي
3ـ شغلي (occupational)
4ـ مكاني (spatial)
5ـ فرهنگي
1ـ در تعريف تكنولوژيك از جامعه اطلاعات بر جوهر انگاري براي تكنولوژي ارتباطات (hypostatization) تاكيد شده است وبستر تعريف تكنولوژيك از جامعه اطلاعات را بيشتر مورد توجه قرار داده و به نقد آن پرداخته است بعنوان مثال اينكه چگونه ممكن است چيزي را به عنوان پديدهاي غيراجتماعي (تكنولوژيك) مدنظر قراردهيم وسپس بگوئيم دنياي اجتماعي را تعريف ميكند؟ او همچنين پارادوكسهاي تعريف مبتني بر تكنولوژي از جامعه اطلاعات را يادآور شده است. مثل اينكه ما به چه مقدار تكنولوژي اطلاعات نيازمنديم تا يك جامعه اطلاعات مشخص شود؟
2ـ در تعريف اقتصادي از جامعه اطلاعات به اقتصاد اطلاعات توجه شده است. فريتز مچلوپ (Fritz Machlup) نظريه پرداز اقتصاد اطلاعاتي 5 گروه صنعتي عمده را مشخص كرد كه عبارت بودند از:
الف ـ آموزش و پرورش (مدارس، كتابخانهها، دانشكدهها و…)
ب ـ رسانههاي ارتباطي (راديو، تلويزيون، تبليغات بازرگاني و…)
ج ـ ماشينهاي اطلاعاتي (تجهيزات رايانهاي، ابزارهاي موسيقي و…)
دـ ساير فعاليتهاي اطلاعات (پژوهش و توسعه، فعاليتهاي عام المنفعه و…)
كار با اين نوع از مقولات، اين امكان را فراهم ميآورد كه براي هر يك از آنها ارزشي اقتصادي قائل شده به مبحث سهم هر يك در توليد ناخالص ملي (GNP) وارد شويم. اگر اين روند به عنوان بخشي از افزايش توليد ناخالص ملي به شمار آيد پس شايد بتوان ادعاي ظهور اقتصاد اطلاعات را در طول زمان مطرح كرد.
3ـ يكي از معيارهاي متداول در اعلام ظهور جامعه اطلاعات، معياري است كه بر مسئله تغييرات شغلي متمركز ميشود. به سادگي گفته ميشود از هنگامي كه مشاغل اطلاعاتي به وجه غالب در ميان مشاغل موجود تبديل ميشوند، ما به جامعه اطلاعات دست مييابيم. يعني از زماني كه تعداد كاركنان ادارات، آموزگاران، قضات و هنرپيشگان بر تعداد معدنچيان، فلزكاران، كارگران بنادر و كارگران ساختماني فزوني گرفتهاند جامعه اطلاعات فرا رسيده است.
4ـ در تعريف مكاني از جامعه اطلاعات، تاكيد عمده بر روي شبكههاي اطلاعاتياي است كه مكانهاي جغرافيايي را به يكديگر پيوند ميدهند و در نتيجه آثار شگفت انگيزي بر سازمان زمان و مكان دارند.
اين موضوع كه چرا حجم و سرعت بيشتر جريان اطلاعاتي بايد ما را وادارد تا به وجود گونه جديدي از جامعه بينديشيم توجه ما را به دل مشغولي خاص جغرافي دانان به مكان جلب ميكند همه چيز در مكانهاي ويژه و زمانهاي خاص رخ ميدهد، اما ويژگيهاي مكان و زمان با اختراع جامعه شبكهاي دگرگون شده است. زمان و مكان به مدد تكنولوژي ارتباطات و گسترش شبكههاي اطلاع رساني منقبض شدهاند. اين (منقبض كردن زمان/ فضا) بنابر گفته آنتوني گيدنز، براي شركتها، دولتها و حتي افراد، گزينههايي را كه تا كنون دست نيافتني بودهاند فراهم ميكند.
5ـ تصور نهائي از جامعه اطلاعات، شايد با كمترين محاسبه به سادگي مورد تاييد قرار گرفته باشد. هر يك از ما با توجه به وضع زندگي روزمره خود متوجه شدهايم كه از نظر حجم اطلاعات در گردش، افزايش شگفت آوري رخ داده است. تعداد كانالهاي راديو و تلويزيون افزايش يافته و 24 ساعته شده اند. ماهوارهها با قدرت دريافت هزاران كانال تلويزيون در اغلب خانهها حضور دارد. ويدئو، كامپيوتر و اينترنت درب منازل را كوبيدهاند و وارد اغلب منازل شدهاند. همه اينها بر اين حقيقت گواهي دارند كه ما در جامعهاي سرشار از رسانهها سكونت داريم، اما خصيصههاي اطلاعاتي دنياي امروز، از آن چيزي كه فهرست كردن صرف چند سيستم رسانهاي مانند تلويزيون، راديو و امثالهم آن را نشان دهد كاملا نافذتر است.
اين نوع فهرست بنديها صرفا به ما ميفهمانند كه رسانههاي مدرن ما را در بر گرفتهاند. در حالي كه موضوع مهم براي ما پيامهايي است كه آنها منتشر ميكنند و اينكه ما به آنها پاسخ ميدهيم يا آنها را ناديده ميگيريم. در حقيقت محيط اطلاعاتي به مقدار زيادي از ما معنا ميگيرد و توسط ما ساخته ميشود و نه آنچه كه اين نظريه-ها توصيف مي كنند.
بشر امروزه با دريايي از اطلاعات، نمادها و نشانهها مواجه شده است. و شايد اين انفجار بزرگ اطلاعات است كه برخي از نويسندگان و فيلسوفان را به صورتي پارادوكسيكال به اعلام مرگ نشانهها واداشته است. يورش رعد آساي نشانهها در اطراف ما، خودآرايي مان با نشانهها و ناتواني درگريز از نشانهها در همه جا، به سرانجامي شگفت آور ميانجامد، ويراني معنا !. بقول ژان بودريار، اكنون اطلاعات افزون و افزونتر و معناي آن كم و كمتر شده است و بقول مارك پوستر در اين جامعه اطلاعاتي، ما داراي مجموعهاي از معاني هستيم (كه) در ارتباطات مبادله ميشوند (اما) مفهومي ندارند.
اجلاس سران جهان درباره جامعه اطلاعاتي
مجمع عمومي سازمان ملل، در دسامبر سال 2001 قطعنامه 381/65/RSE/A را در مورد سازمان اجلاس جهاني جامعه اطلاعات (WSIS) تصويب نمود که بر اساس آن کوفي عنان دبيرکل سازمان ملل، همراه با ITU که نقش راهنما و سرپرست را با همراهي سازمان هاي UN و کشورهاي ميزبان بر عهده دارند، اين اجلاس را برگزار کنند. سرچشمه اين اجلاس قطعنامه 73 کنفرانس سران تام الاختيار ITU بود که با مشورت با آژانس هاي UN و موافقت آن ها، به اين نتيجه رسيدند که نياز به اجلاسي جهاني درمورد جامعه اطلاعات وجود دارد. بخش اداري ITU در نشست سال 2001 تصويب کرد که اين اجلاس را در دو مرحله اجرا نمايد:
ژنو از 12-10 دسامبر سال 2003
تونس سال 2005
در اجلاس ژنو بيش از 50 رئيس جمهور و نخست وزير از 176 کشور جهان (در سالن شماره يک) و حدود 11047 شرکت کننده از 970 سازمان رسانه اي و3 نهاد مختلف در (PalexPo) شرکت داشتند.
آقاي خاتمي، رياست جمهور وقت ، نهمين سخنران بود و در بعدازظهر روز اول (19/9/82) سخنان مبسوطي را در زمينه جامعه اطلاعات و ارتقاي آن به جامعه دانش مدار، ضرورت رفع شكاف ديجيتالي و گفت وگوي فرهنگها، مذاهب وتمدنها در چنين جامعهاي ايراد نمود.
مفاهيم مطروحه در اين سحنراني از اين قرار بود :
رنج تاريخي انسان از وجود فاصلهها و جداييها در حوزههاي مختلف معرفت ، ورود به جامعه اطلاعات به عنوان فرصتي نو براي همه مردم جهان درجهت تبادل اطلاعات در جامعه اطلاعاتي و تكيه به گفتگو براي کم كردن فاصلهها , ضرورت گفت و گوي تمدن ها در عصر مجازي , تنوع فرهنگي به عنوان اساس زيست مشترک جامعه انساني , مشارکت همه گروههاي فرهنگي ، اجتماعي و زباني در ايجاد جامعه دانش مدار , تاسيس و تقويت جوامع دانش مدار با تعهد به موازين اخلاقي ، حقوق انساني ، اصول دموکراسي و لوازم خوب حکمروايي , تسهيل فعل و انفعال هاي الکترونيکي در جهت واگذاري قدرت به مردم , ابراز نگراني در قبال نابرابري در توسعه زير ساختها و دسترسي و استفاده جهاني از فناوري اطلاعات و ارتباطات ,تبديل شکافهاي ديجيتالي به فرصتهاي ديجتالي از طريق تقويت همبستگيهاي, احقاق حقوقي نظير حق توسعه ، حق ارتباط و حق اطلاع , جلب توجه جامعه بينالمللي به ايجاد ظرفيتهاي جديد و توانمندسازي کشورهاي در حال توسعه , تغيير وضع ناعادلانه و نگرانکننده جهان کنوني که پيوستگي اطلاعاتي را ابزاري براي اعمال زور و تحميل يکجانبهگرايي ميداند ، ضرورت تدوين کنوانسيونهاي جديد اخلاقيتر ، انسانيتر و عادلانهتر, تفاهم بر سر مباني زندگي جديد بشري که از مقتضيات زيستن در جامعه اطلاعاتي است, دسترسي بدون تبعيض افراد ، نهادها و کشورها به اطلاعات به گونه اي كه هيچ دولتي حق اعمال تصميمهاي يک جانبه را در محروم کردن ملتهاي ديگر از حقوق خود از جمله دسترسي صحيح به اطلاعات نداشته باشد, يافتن سازوکار دموکراتيک و فراگير براي مديريت جهاني اينترنت درجهت ايفاي نقش موثر براي همه بازيگران از جمله کشورهاي در حال توسعه , حمايت از توازن عادلانه ميان حقوق پديدآورندگان ، مالکان و استفادهکنندگان آثار , تسهيل و تقويت روند مردم سالاري و دستيابي عادلانه و آزادانه مردم به منابع قدرت و منزلت در سطوح ملي و بينالمللي , ايجاد محيط توانزاي بينالمللي بر اساس ارتباط، اخلاق و گفتوگو و بالاخره توانمند ساختن انسان براي کاستن از رنجها و فاصلههاي تاريخي .
رئيس جمهور وقت ايران سخنراني خود را با يك نقب شرقي به پايان برد او گفت: ميدانيم انسان دانا، انسان تواناست، پس جامعه اطلاعاتي را جامعه آگاهي و دانايي کنيم به گفته متفکر و شاعر بزرگ ايراني ، مولوي :
مقتضاي جان چو اي دل آگهي است هر که آگهتر بود جانش قوي است
شايد بتوان اهداف تيم ايران در ژنو را در اين محورها ي مشخص خلاصه كرد: تاكيد بر بحث گفتگوي تمدن ها از طريق تكيه بر ديالوگ به جاي مونولوگ, تاكيد بر بحث جامعه اطلاعاتي در خدمت اخلاق , تاكيد بر بحث ضرورت مديريت جهاني اينترنت, تنوع فرهنگي , تاكيد بر بحث حق توسعه و دسترسي بدون تبعيض به اطلاعات. بالاخره بايد به كنفرانس مطبوعاتي رئيس جمهور نيز اشاره كرد كه باعث جلب توجه بسياري از رسانه ها شد. (1)
در بعدازظهر روز 20/9/82 آقاي رئيس جمهور به دعوت شوراي كليساها، در محل شورا حاضر شد و پس از سخنراني، در زمينه گفت وگوي اديان، به پرسش حاضران جواب داد.
(1) دكتر يونس شكرخواه




» خاتمی در نشست ماهانه باران: عدالت و آزادی دو مفهوم توامان هستند
» دکتر عبدالله ناصری: بهترین تاکتیک سکوت است